مکتب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

برچسب: ویدئو

  • محمد مهدی روحی( شاعر و مداح اهل بیت و از شاگردان استاد مسکین):

    محمد مهدی روحی( شاعر و مداح اهل بیت و از شاگردان استاد مسکین):

    «آقای مسکین بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. تنها جایی که ما ایشان را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد.»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    واقعا زبان قاصره از معرفی استاد  اما شاید اینطور بتوانم بگویم که مردی که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد آقای مسکین بود و این دقیقا فرمایش سیدالشهدا است که مولا و مقتدای آقای مسکین و همه ماست که فرمودند : همانا زندگی ، آن باور و اعتقاد هست و تلاش و جهاد و حرکت به سمت رسیدن به آن باور و هدف و آقای مسکین ، بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. این بالاترین تعریفی است که به ذهن حقیر می رسد. درخصوص ویژگیهای فردی آقای مسکین ، بزرگان باید نظر بدهند اما آنچه که باعث شیفتگی بنده به ایشان شد ، تواضع ، متانت و خوشرویی استاد مسکین بود. حاج آقا مسکین همیشه خودش را پایین تر از افرادی که در جمع بودند می دید . ولو اینکه آن جمع ، همه خردسال باشند. اگر با خردسال برخورد می کرد می گفت اینها کمتر گناه کرده اند پس ، از من بالاترند. اگر به محاسن سفید برخورد می کرد می گفت عمری در طاعت خدا صرف کرده و ریشش را در راه اسلام و در راه خدا سفید کرده ، به روحانی برخورد می کرد می گفت لباس امام صادق تنش است ، به سادات برخورد می کرد می گفت اینها فرزندان اهل بیت هستند . به مداح برخورد می کرد می گفت این ذاکر سیدالشهداست ، این کلام معصوم به زبانش است. به قاری برخورد می کرد می گفت این منادی کلام وحی است . به هرکس برخورد می کرد یک نقطه مثبت سریع در او پیدا می کرد و به خاطر همان نقطه مثبت او را از خودش بالاتر می دید و تعریفش را می کرد. بعضا برخورد می کرد به افرادیکه چند نسل قبل ایشان را می شناخت مثلا می گفت پدر شما ، پدربزرگ شما موذن بوده مثلا اولین بار که بنده با آقای مسکین برخورد کردم وقتی اصل و نسب مان را پرسید متوجه شد که پدر بزرگ من موذن بوده و در خدمت مرحوم آیت الله نجفی بوده از آن به بعد هر وقت من را می دید برای پدربزرگم طلب مغفرت می کرد و این یکی از ویژگیهای بارز حاج آقای مسکین بود. وقتیکه افراد اینطور جذب آقای مسکین می شدند می دیدند که ایشان در منش و مشی زندگیش هم همواره سعی می کنه با سیره معصومین پیش برود. یک نفر را پیدا کنید که موفق شده باشه دست آقای مسکین را بوسیده باشه. بنده خیلی تلاش می کردم. بعضی وقتها غافلگیر می کردم باز می دیدم که حواسش جمع است و دستش را می کشید. هیچ وقت از تعریف و تمجید خوشش نمی آمد و این سیره معصومین ماست و چون از تعریف و تمجیدخوشش نمی آمد ، تنها جایی که ما آقای مسکین را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد. شما وقتی به زندگی و داراییش نگاه می کنید تا وقتی که دست خودش بود خرج راه اسلام می شد. در راه روضه ، در راه مکتب ، در راه خدمت و کمک به فقرا و مساکین . بعد از اینکه از دنیا رفته هم داراییش را وقف کرده . علاوه بر این ، توانمندیهای باطنی خودش مثل حافظه ، مثل استعداد سرودن شعر، مثل توانمندیهای تدریس قرآن ، و مداحی مثل همان حنجره اش که بزرگترین سرمایه یک قاری یا مداح حنجره اش است.و همه وقف شده. و بعد باز یک نفر شما پیدا کنید که تجربه داشته باشد که بگوید در راه این تجربه هایی که خرج کرده آقای مسکین یک ریال از کسی مطالبه کرده باشد. نه تنها مطالبه نکرده ، بعضا اگر کسی هم می آمده و بخاطر تلاش آقای مسکین ، بخاطر قدردانی هدیه ای می دادند ایشان معمولا قبول نمی کردند. مگر مطمئن می شدند که طرف قصد حق الزحمه دادن ندارد و از روی محبت هدیه می دهد ، آن هم باز بخاطر سیره معصومین که می فرمایند ردِ احسان نکنید ، یک هدیه ای را می پذیرفتند. اصلا زندگیشان را با سیدالشهدا معامله کرده بودند. در مباحث مداحی من معتقدم که آقای مسکین قاری بین المللی نبود ، شاعر درجه یک از نظر ادبیات ادیب نبود ، شاید هم دلیلش این بود که خودش نمی خواست مطرح شود البته یقینا اینطور بوده ولی آقای مسکین چون هدفش بالا بود از چیز هایی که داشت در جهت نشر مکتبش استفاده می کرد مثلا شاید شما یک قاری بین المللی پیدا نکنید که اینقدر شاگرد تربیت کرده باشد چون آقای مسکین هدفش این نبود که قاری تربیت کند ، مداح یا شاگرد تربیت کند . نه ، می گفت من یک انسان خداپرست تربیت می کنم. یک انسان مکتبی تربیت می کنم لذا می بینید خیلی از کسانی که شاگرد آقای مسکین هستند شاید صوت و لحن ویژه ای نداشته باشند  ولی آدمهای متدینی هستند آدمهای باتقوایی هستند . شاید صدای خوشی نداشته باشند ولی مداح هایی هستند که در سطح جامعه مورد وثوقند و مردم به آنها احترام می گذارند. دست تقدیر الهی اینطور خواسته بود که آقای مسکین صاحب اولاد نشود . به نظر من شاید یکی از دلایلش این بود که مهر پدریش تقسیم شده بود بین تمام شاگردانش.

    آقای مسکین قائل به اینکه شاعربرجسته ای هست نبود اما شعرهایش به دل می نشست چون از بطن وجودش برانگیخته بود ، از سویدای دلش آن شعرها برمی آمد. لذا اکثر نوحه های حالا ، آن سبک و سیاق سقایی که در سطح شهر مرسوم است یا آهنگش یا خود شعرش منسوب به آقای مسکین است. یکی دیگر از ویژگی های بارزش این بود که این ذکرها را می گرفت تحویل می داد دیگران بخوانند . اگر دیگران بودند ، دلش می خواست آنها بخوانند. دعای مجلس را آنها بکنند. مداح هایی که توی جلسه بودند ، تکریم می کرد و بر خودش مقدم می شمرد . خیلی وقتها می شد که خودش نخوانده از مجلس می رفت بیرون. در حوزه مداحی ما می گوییم مداح اول خودش باید بسوزد بعد دیگران را بسوزاند. آقای مسکین خودش صاحب اشک بود یعنی اول مداحی می کرد که خودش بسوزد . مطمئنم ، شک ندارم در خلوت هایش بارها و بارها خودش برای خودش روضه خوانده بود و گریه کرده بود . این بود که تجلی بیرونیش این شد. روضه های خیلی داغ و آتشین هم نمی خواند ، به حول روضه به محورهای روضه ، به حاشیه های روضه اشاره می کرد ولی همه منقلب می شدند چون اول خودش گریه کن بود. آقای مسکین اهل مطائبه بود . اهل مزاح بود . توی دل برو بود . شوخ طبع بود به وقت خودش . ولی یک بار توی دسته عزاداری لبخند هم نزد چون احیای شعائر بود می گفت ما باید یک جوری در خیابانها عزاداری کنیم که مردم وقتی دسته عزاداری را دیدند یاد سیدالشهدا کنند. از حرکت همین دسته عزاداری خود مردم منقلب شوند. یکی دیگر از مطالبی که هیچ وقت یادم نمی رود این بود که تفریح آقای مسکین در جلسات امام حسین خلاصه می شد . در جلسات قرآن خلاصه می شد. این جمله معروف را شنیدید که جمعه ها آقای مسکین وقت تفریحش را اختصاص می داد به جلسه ولی من از این بالاترش را دیده بودم و همه دوستان دیده بودند. 13 فروردین یک روزی است که در تقویم ما روز طبیعت است. مردم ما می روند گشت و گذار. ایشان مقید بود ، همان روز هم برنامه زیارت عاشورا داشته باشد.

    آقای مسکین جنبه ها ی معرفتی و عرفانی هم داشتند. یکی از اسرار عرفان ، کتوم بودن و سکوت است. و چون این ویژگی در آقای مسکین بسیار بارز بود، هیچ وقت جنبه عرفانی آقای مسکین آنگونه که شایسته است ، مشهود نشد و فکر نمی کنم در آینده هم این ، برای دیگران مکشوف شود. وقتی شاگرد مرحوم آیت الله اثنی عشری بود ، به علوم غریبه مسلط بود . اَبجد بلد بود . اسماءالحسنی بلد بود ولی هیچ کس آنگونه که باید ، اینها را متوجه نشد .

    توجه به خانواده هم یکی از ویژگیهای آقای مسکین بود. من یک خاطره دارم . آقای مسکین یکسال از طرف همایش بنیاد دعبل خزایی که مربوط به مداحان و شاعران کل کشور است ، به عنوان پیرغلام نمونه انتخاب شدند. اولا اینکه یکی از وظایف بنیاد دعبل این بود که مداحان مُسن را بیمه کند. من وقتی مراجعه کردم به آقای مسکین ، مدارک ایشان را بگیرم گفت من بیمه امام زمانم نیاز ندارم. بعد گفتم حاج آقا در این مراسمی که در مشهد است در این همایش قرار است از هر شهری از یک نفر تجلیل شود . از همدان حضرتعالی انتخاب شدید . فرمودند که سیدالشهدا ان شا الله اگر لایق باشیم خوش تجلیل می کند. من نمی توانم بیایم عمه تنهاست . شاگردان ، همسر استاد را به نام عمه می شناختند. یعنی واقعا وقتی این جمله به زبان آقای مسکین آمد گفتم چقدر وظیفه شناسی! بزرگان ما می گویند انسان اول در قبال خودش و خدایش و بعد خانواده اش و بعد در قبال جامعه اش وظیفه دارد . آقای مسکین از مرحله اول پرت نشده بود مرحله سوم و بعد به جامعه بپردازد. من بیشتر از این اطاله کلام نمی کنم . از خدا می خواهم که توفیق دهد ما هم رهرو همین راهی باشیم که استاد مسکین رفتند.

    استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت                   دست اَجل  زجمـــله یاران تو را گرفت

    در ماتم جدایی تو چشـــــم ها گریست                دل ها شکست و راه گلــو را صدا گرفت

    یادش بخیر زمزمه و اشــــک و نوحه ات                بعد از تو غصه در دل ما دست و پا گرفت

    هیات شروع شد ولی افسـوس که نیستی                دلها برای غربت کرب و بــــــلا گرفت

    در ماتم تو صاحب عــــزا شد امام عصر                   اندوه ، قلــــب سینه زنان را فرا گرفت

    راهت ادامه دارد و یاد تو زنـــــده است                    چون مکتب امـــــام زمان باز پا گرفت

    آن روضه های داغ تو در خاطــــرات ما                   با نوحه های سینه زنــــی تو جا گرفت

    این عصر جمعه جای تو خالی است بین ما               استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت

  • هفتمین دوره مسابقه حافظون مکتب امام زمان (عج)

    حافظون 7

    شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸بسمه تعالی
    هفتمین دوره مسابقه حافظون مکتب امام زمان (عج) در 12 رشته از 17 سوره اخر قران تا 15 جزء در 21 مردادماه 98 مصادف با عید قربان در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار گردید.
    در این مسابقات حدود ششصد نفر از پویندگان خواهر و برادر شرکت داشتند که به همه ی شرکت کنندگان گواهی حضور و جایزه هدایایی تقدیم گردید نتایج مسابقه متعاقبا و بر اساس حد نصاب تعیین شده در امتیازات اعلام خواهدشد
    این مسابقات طوری طراحی شده است که هیچ پوینده قرآنی آرزو نمیکند رقبایش قرآن را خوب فرانگرفته باشند! تا او  برنده شود

  • سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):

    سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):

    «ابوی ما می فرماید که من [پسران شهیدم] جعفر و باقر را تربیت نکردم، اینها در محضر حاج آقا مسکین تربیت شدند. سبک آموزش استاد مسکین باید با پیگیری متولیان فرهنگی استان، ثبت ملی و ماندگار شود.»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مرحوم جناب آقای مسکین، به دلیل اقتضائاتی که در زمان طاغوت وجود داشت که سیطره یک نظام استبدادی غیر دینی در جامعه بود، بر اساس آن معارف آموخته شده توسط ایشان که مانوس شده بود با سیره اهل بیت عصمت و طهارت، ترویج و تعمیم آن را در سطح جامعه برای خودش یک تکلیف احساس کرده بود و این تکلیف از نوع تکالیف دینی برایش بود یعنی احساس و باورش این بود که اگر قرار هست که جوان باورهای دینی در او شکل بگیرد، می بایست آستین بالا زده و زندگی خودش را وقف آموزش اینها نسبت به معارف قرآن و احکام اهل بیت عصمت و طهارت بکند. با این احساس تکلیف، ورود به این عرصه پیدا کرده بود. این باور باعث شد که هیچگاه در این کار سستی در او روی ندهد و برایش هم مهم نبود که این کار در منظر دیگران مورد توجه واقع شده یا مثلا دیگران او را تایید و تشویق بکنند. چون باور بود، استمرارش، ملامت‌ها یا احیاناً ناملایمتی‌هایی که در آن مقطع از جامعه وجود داشت، باعث کندی کارش نشود. لذا شما می‌بینید تا قبل از پیروزی انقلاب اگر در شهری مثل دارالمومنین همدان مجموعه‌هایی بوجود می‌آیند که هسته‌های اصلی نیروهای مذهبی هستند، می‌توانیم بگوییم که طیف وسیعی از آن‌ها در همین مکتب آقا امام زمان (عج) که جناب مسکین متولی‌اش بود، اُنس و اُلفت با معارف دین پیدا کرده بودند. زمانی که جناب مسکین این مکتب را بنا گذاشت، خب کمترین امکانات در جامعه به این مباحث اختصاص داده می‌شد مگر خانواده‌های متدینی که به جهت آن گستره فرهنگ مبتذل رژیم پهلوی، برای حفظ بچه‌هایشان قائل بودند که باید یک مجمعی وجود داشته باشدکه بتواند آداب دینی و احکام الهی در آنجا به آن‌ها آموخته شود. توی این موقعیت، مرارت‌ها بود. سختی‌ها بود. مشکلاتی بود تا این کار سامان گرفت.

    توفیق دوم آقای مسکین این بود که به جهتی که خودش از بدنه جامعه بود، جزء افراد خاص و متفاوتی نبود، راحت می‌توانست ارتباط گیری با افراد معمولی و عوام در جامعه داشته باشد یعنی یک نونهال را خوب می‌شناخت ، یک جوان را خوب می‌شناخت ، یک انسانی که احیاناً سن و سالش بالاتر رفته، می‌توانست با او ارتباط برقرار کند، روان بودن کلامش این اثر را در نفوذ بیان برای او بوجود آورده بود که یکی از خصوصیات امروز که ما در بحث‌های تعلیم و تربیت داریم، افرادی که از این ویژگی برخوردار هستند، سهل میشه ارتباطشان با مخاطبینشان. ایشان در جلسات خودش فارغ از این ظرافت‌های اخلاقی که با افراد داشت، جدیتش هم در آموزش بسیار مهم بود. من فراموش نمی‌کنم که مثلا در غلط‌های قرآنی که می‌خواستند ورود پیدا کنند، با همه آن احترامی که قائل بودند، اما ممارست داشتند که آن اشکال باید برطرف شود. پس پایه گذاری‌ها خیلی دقیق و محکم بود. مجموعه بر اساس آن اقتضائات زمان طاغوت از بریز و بپاش و امثالهم کاملا به دور بود. با روحیه قناعت مجموعه‌ها اداره می‌شدکه بتوانند استمرار حیات داشته باشند. توجه به تشویق بچه‌ها عنصر دیگری بود که ایشان در جلساتش داشت حتی با کمترین و به ظاهر کم ارزش‌ترین چیز؛ مثلا یک جوراب بود. من هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که چقدر دل می‌دادیم که امروز از ایشان آیا موفق می‌شویم یک جایزه بگیریم؟ واقعا من هیچ وقت هیچ هدیه و جایزه‌ای در طول سالیانی که توی محیط‌های مختلف فرهنگی بودم و لطف افراد نسبت به بنده بود به اندازه آن هدیه‌ای که از محضر ایشان در جلسه قرآنی گرفتم، شیرین‌تر برایم نبود. من می‌خواهم بگویم تنها فیزیک آن هدیه نبوده، دلی که با آن همراه بوده و آن را به انسان می‌داده اثر خاص خودش را داشته.

    نکته سوم که به نظرم می‌آید که توفیق مرحوم حاج آقای مسکین را بالا برده بود، باور ایشان به تکلیف الهی، یعنی اخلاص در کارش بود. یعنی با خدا معامله کردن، مهمترین شرطش این هست که اخلاص تمام و کمال باشد. مرحوم آقای مسکین از این توفیق برخوردار شده بود که در سنین جوانی تا کهولت سن، در کارش عجب، ریا یا هر صفتی که اخلاص را رقیق می کند، در او نمی‌دیدید. . یعنی در ابیاتی که سروده بود، در مداحی‌هایی که انجام می‌داد، وقتی اشک جاری می‌شد اشک در ریا جاری نمی‌شود. دلسوختگی می‌خواهد و دلدادگی می خواهد. اینها به تمام و کمال در ایشان بروز داشت. از جمله نکاتی که در خصوصیات لطیف شخصیت ایشان بود، توجه به سنین نوجوان و نونهال بود توی توسعه. یعنی آنچنان برای اینها احترام قائل می شد، آنچنان دست پر مهر و محبتش را بر سر اینها می‌کشید که اینها را مجذوب خودش می‌کرد. مجذوب آن مرام دینی خودش می‌کرد. مجذوب آن سیره آموخته از اهل بیتیِ خودش می‌کرد. باور داشت به این کارش. یعنی تصنعی نبود محبتش، عشق می‌ورزید به این بچه‌ها که در محفل قرآنی ورود پیدا کرده بودند. اشک در چشمانش حلقه می‌زد وقتی که با این‌ها در مباحث قرآنی ورود پیدا می کرد و این می نشست در قلوب بچه‌ها. این بچه‌ها عطش آن را داشتند که هفته بعد باز بیایند و چشم‌شان به این شخصیت ارزنده بیفتد. نکته بعد که در ایشان باز هم به نظرم جالب بود و اینها باز جزءِ آن لطائف شخصیتی آقای مسکین عزیز ماست اینکه ایشان نسبت به سادات یک توجه خاص داشت و این از همان علاقه‌اش به اهل بیت عصمت و طهارت بود. شوق می‌کرد در این احترام گذاشتن به سادات. من احساس می کنم که توجه از اهل بیت به ایشان بود. به جهت آن مراقبت‌ها که در طول بیش از نیم قرن داشت. ایشان فقط نیم قرن تربیت دانشجو و دانش آموز قرآنی داشت. سالهای سال قبلش مراقبت‌های فردی نسبت به خودش داشته، این سالهای سال مراقبت، باعث شده بود که به ایشان توجه شود. بار مهمی را به دوش گرفته بود. اینها تلخیصی از خصوصیاتی است که در این شخصیت هست و من تصورم این است که دوستانی که با ایشان مانوس شده بودند ، نفس ایشان در آنها باقی خواهد ماند. این دیگر کاری نیست که بعد از ایشان ابتر بماند. یقینا این بچه هااین مسیر را ادامه خواهند داد . ممکنه ذائقه هایشان فرق کند ، سلایقشان فرق کند، براساس شیوه و متد خودشان کاررا پیش ببرند اما عنصر اصلی کارشان همین مشی ای است که بتوانند نوجوانها و جوانها را مانوس با قرآن و اهل بیت کنند.من به نظرم این باقیاتُ الصالحات بزرگ معنوی است که از ایشان دیگر به صورت یک سرمایه معنوی خواهد بود. و به نظرم می آید که مِتُدِ ایشان توی این کار یک سبک جدیدی بوده . باید این سبک توسط متولیان حوزه فرهنگی استان پیگیری شود، ثبت شود. یعنی بعنوان یکی از سرمایه های معنوی استان همدان سبک کاری ایشان توسط آن حوزه های مربوطه ، مستنداتش تهیه شود ثبت ملی شود که ان شا الله به نام ایشان باقی بماندو این جلسات بعدی هم که دارد شکل می گیرد به استمرار همان سبک باشدتا حیاتشان مستمر باشد ان شاالله.

    گفته می شود قریب به 150 شهید در محضر ایشان تربیت شده اند. من احتمال می دهم بیشتر از اینها باید باشد.اینهایی که می آمدند در این محافل و آن ذخیره معنوی که در آنها حاصل شد ، در زمان دفاع مقدس بخوبی شکوفا شد.ابوی ما می فرماید من جعفر و باقر را تربیت نکردم. اینها در محضر حاج آقای مسکین تربیت شدند. قرآن را در آنجا فرا گرفتند. این خیلی مطلب مهمی است . این را پدر یک شهدایی که محیط زندگیشان ، محیط قرآنی بوده ، تلاوت آیات الهیِ صبحِ ابوی ، همیشه محیط خانه را تحت الشعاع قرار می داده ، نماز شب ایشان ، اینها بصورت قطع و یقین اثرات روحی و معنوی در این بچه ها داشته ولی باور ایشان این است که خلاصه ، آن جلسه آقای مسکین آنها را حفظ کرد. حالا شما ببینید امثال این شهدا چه تعداد هستند که نفس قدسی حاج آقا مسکین توانسته شخصیت اینها را بی بدیل ، رشد و شکوفایی دهد . من احساس می کنم امروز خیلی خیلی ماها باید بنشینیم کار کنیم و خیلی غفلت کردیم در زمان حیات آقای مسکین که از او واقعا بتوانیم آن ریزه کاریهای اخلاقی و مراقبت های اخلاقی را فرا بگیریم و اینکه چگونه توانسته بر اموری ممارست کند و در خودش حفظ کند که بتواند این اثرکلام را داشته باشد و این نفوذ بیان را داشته باشدو خوشا به حال یک چنین کسی که زندگی اش ، هستی اش ، وجودش را وقفِ اُنسِ افراد با اهل بیت عصمت و طهارت کند و سربازان خوبی را برای آقا امام زمان تربیت کند.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  • حجت الاسلام سید حسن فاضلیان (رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی‌همدان و امام جمعه موقت ملایر):

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مرحوم آقای حاج محمد رحیم مسکین، از بندگان خالص الهی بود که سفارشی که پیغمبر (ص) برای دوران پس از خود به امت اسلام فرمودند که من دو یادگار به جا می‌گذارم یکی کتاب خدا و دیگری عترت خودم، اهل بیت من، جناب آقای مسکین از همان ابتدای زندگی، این دو سفارش پیغمبر را سرلوحه کار و زندگی‌اش قرار داده بود. همین مکتب امام زمان (عج) که در همدان راه‌اندازی کرد، با شنیدن نام مکتب امام زمان، سربازی و جانبازی در راه حضرت تداعی معانی می‌شود. جلسات متعددی که از نام پیغمبر شروع کردند و به نام چهارده معصوم، جلسات صبح جمعه را ایشان پایه‌گذاری کردند. من خودم جلسه صادقیه ایشان را اداره می‌کردم، در محل‌های مختلف. در زمان سال‌های قبل از انقلاب، ما توی یک شعبه جلسه ایشان ده‌ها شهید را همین جلسه در انقلاب و جنگ تقدیم انقلاب اسلامی‌کردند. خاطره‌های خوبی هم از این شهدا داریم. از جلسات متعدد ایشان که آن زمان 14 جلسه به نام 14 معصوم بود، شاگردان ایشان ادامه دادند، الان به 40 جلسه رسیده.

    نسبت به آن ثقل دیگر یادگار پیغمبر که اهل بیت پیغمبر و عترت رسول الله (ص) است، ایشان یک خادم واقعی بود. علاوه بر اینکه در هیئات حضور پیدا می‌کرد، هیات زینبیه، هیات عباسیه، در این هیات‌ها اجرای مداحی و عزاداری و سینه‌زنی داشت. خودش یک مداح چیره دست بود. یک شاعر زبردستی بود. دَمِ نوحه‌های هیات‌های همدان را ایشان می‌سرود، برای روزهای عزیز مثل تاسوعا، عاشورا، مثل اربعین، مناسبت‌های مذهبی و به تمام معنا دلسوخته اهل بیت بود. تا این روزهای آخر عمر مبارکش در خدمت قرآن و اهل بیت بود. خانه خودش را وقف کرد برای امام زمان(عج)، عمر خودش را وقف کرد برای امام حسین(ع)، حنجره خودش را وقف کرد برای فاطمه زهرا علیها سلام، همه زندگیش سراسر وقف بود برای خدمت به دین و احکام دین و پرورش نسل جوان که چقدر تعداد بسیاری ایشان، قرآن خوان، قرآن آموز از جوان‌ها تربیت کرد. شاگردان ایشان الان در مقاطع بالا از مقامات کشوری و لشگری و پست‌های حساس، از همه این‌ها مهم‌تر، تعداد فراوانی از آن‌ها به شهادت رسیدند، در سایه این مکتب و تحت این تعالیم توفیق پیدا کرد که تعداد زیادی از این شهدا را تربیت کند. بارزترین ویژگی حضرت آقای مسکین اخلاص ایشان بود. کار را برای رضای خدا انجام می‌داد، صددرصد. فکر این نبود که تعریفش کنند، تمجیدش کنند. حتی از تعریف و تمجید هم، می‌دیدم که باطناً ناراحت است. اخلاص مهم‌ترین ویژگی این مرد خدا بود. زندگی ایشان برای همه ما الگوست. برای ما سرمشق است که ان‌شاءالله بتوانیم یک عنصر خدمتگزار باشیم برای جامعه، نسل جوان. آن جذبی که نسبت به نسل جوان داشت، هر کسی را شیفته و فریفته خودش می‌کرد. سال‌های سال جمعه‌ها به تفریح نرفت، به خاطر اینکه جلسه‌ای که جمعه‌ها دارد تعطیل نشود و تا آخر عمرش هم همین گونه وفادار بود. علاقه‌مند بود. عاشق بود. روزهای آخر عمرش شاید یک هفته بیشتر نمانده بود به عمر ایشان، ما رفتیم منزل ایشان، با وجود اینکه در بستر بیماری بود، تمام وجودش صبر بود، تمام وجودش شُکر بود. تا لحظه آخر هم با همین ارتباط قلبی و معنوی به خدا و اهل بیت زندگی کرد و صبر و شُکری که داشت حتی در روزهای آخر عمرش، ستودنی و مثال زدنی است.

  • محمد محمدی (مداح اهل بیت ، از کسبه بازار واز شاگردان استاد مسکین):

    کلاس اول یا دانشگاه؟ ______محمــد محمدی

    پنجشنبه ۶ فروردين ۱۳۹۴

    محمد محمدی (مداح اهل بیت ، از کسبه بازار واز شاگردان استاد مسکین):

    «استاد می گفت : جلسات ما مثل کلاس اول است…
    بعدها دیدند از دانشگاه هم بهتر است.»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آقای مسکین از سال 44 که بنده خدمت ایشان بودم ، در اولین برخورد دیدم که ایشان خیلی آدم افتاده و خاکیه. خیلی بچه ها را تشویق می کرد. همان تشویق زیاد باعث می شد که طرف جذب بشه. بچه ها را خیلی دوست داشت ، تشویق می کرد . مثلا بارها شد که می گفت من بهترین افتخارم این است که این بچه ها مثل بچه های خودم هستند و آنها را زیاد احترام می کرد و آنها هم خیلی دوستش داشتند . خود من یکی از آنهایی بودم که اگر تشویق های آقای مسکین نبود این مقدار قرآنی که بلدم ، بلد نبودم و این بود که با آن جذابیتی که داشت و تشویق هایی که می کرد ، بچه ها جذب می شدند. آدم های خوب در هر کجای ایران از جوان هایی که ایشان تربیت کرده هست . و آن علاقه ای که به اهل بیت و امام زمان (عج) داشت ، زبانزد همه بود و یکجوری هم بود که من یادم هست آن زمان بعضی ها ایراد می گرفتند و می گفتند ، جلسات شما خیلی ساده است. که آقای مسکین چرا فقط با نماز و… . زمانی به گوش ایشان رسید و گفت جلسات ما مثل کلاس اول است . هر کس دوست دارد بیاید . و بعدها دیدند از دانشگاه هم بهتر است . همان باعث شد که آقای مسکین به آنجایی رسید که خودتان دیدید . کمتر کسی را اینطور تشییع می کنند. به اهل بیت خیلی ارادت داشت . هر وقت اسم امام حسین و اهل بیت می آمد ، چشمهایش اشکین بود . جلساتی مثل زینبیه ، عباسیه که ایشان می رفت ، معنویتش چند برابر بود. چون اخلاصی که داشت وقتی شروع به گریه می کرد ، همه گریه می کردند. دعایی که می خواند، صدای صافی که داشت ، نفس پاکی که داشت. همه جا هم نمی رفت. بارها می گفت نروید قرآن را یاد بگیرید و بکنید وسیله پول درآوردن!! بارها می گفت من از خدا خواسته ام که خدایا اگر می خواهم برای دنیا بخوانم ، جانم را بگیر. روش مداحی اش هم خیلی خوب بود و خیلی ها را تربیت کرد. هرکس که اولش می آمد و خوب هم نمی خواند ولی ایشان تشویقش می کرد. دعای سمات هم، آن روشی که الان هست و می خوانیم مال آقای مسکین است . دعای توسلی که الان ما می خوانیم مال آقای مسکین است. آهنگ های بخصوصی داشت. آقای مسکین آهنگ ها را بلد بود . یعنی دستگاه بلد بود. به همه نواها و صدا ها آشنایی داشت . دعای ما این است که ان شا الله دعای او آنجا در حق ما مستجاب شود. ما هم هر کاری می کنیم به یاد ایشان هستیم . خدا کند ان شا الله همانجور که او می خواست ما عاقبت بخیر شویم ، ما هم عاقبت بخیر شویم و او هم آنجا با ائمه اطهار محشور باشد.