مکتب امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

دسته: پیشکسوتان

  • سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):

    سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):

    «ابوی ما می فرماید که من [پسران شهیدم] جعفر و باقر را تربیت نکردم، اینها در محضر حاج آقا مسکین تربیت شدند. سبک آموزش استاد مسکین باید با پیگیری متولیان فرهنگی استان، ثبت ملی و ماندگار شود.»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مرحوم جناب آقای مسکین، به دلیل اقتضائاتی که در زمان طاغوت وجود داشت که سیطره یک نظام استبدادی غیر دینی در جامعه بود، بر اساس آن معارف آموخته شده توسط ایشان که مانوس شده بود با سیره اهل بیت عصمت و طهارت، ترویج و تعمیم آن را در سطح جامعه برای خودش یک تکلیف احساس کرده بود و این تکلیف از نوع تکالیف دینی برایش بود یعنی احساس و باورش این بود که اگر قرار هست که جوان باورهای دینی در او شکل بگیرد، می بایست آستین بالا زده و زندگی خودش را وقف آموزش اینها نسبت به معارف قرآن و احکام اهل بیت عصمت و طهارت بکند. با این احساس تکلیف، ورود به این عرصه پیدا کرده بود. این باور باعث شد که هیچگاه در این کار سستی در او روی ندهد و برایش هم مهم نبود که این کار در منظر دیگران مورد توجه واقع شده یا مثلا دیگران او را تایید و تشویق بکنند. چون باور بود، استمرارش، ملامت‌ها یا احیاناً ناملایمتی‌هایی که در آن مقطع از جامعه وجود داشت، باعث کندی کارش نشود. لذا شما می‌بینید تا قبل از پیروزی انقلاب اگر در شهری مثل دارالمومنین همدان مجموعه‌هایی بوجود می‌آیند که هسته‌های اصلی نیروهای مذهبی هستند، می‌توانیم بگوییم که طیف وسیعی از آن‌ها در همین مکتب آقا امام زمان (عج) که جناب مسکین متولی‌اش بود، اُنس و اُلفت با معارف دین پیدا کرده بودند. زمانی که جناب مسکین این مکتب را بنا گذاشت، خب کمترین امکانات در جامعه به این مباحث اختصاص داده می‌شد مگر خانواده‌های متدینی که به جهت آن گستره فرهنگ مبتذل رژیم پهلوی، برای حفظ بچه‌هایشان قائل بودند که باید یک مجمعی وجود داشته باشدکه بتواند آداب دینی و احکام الهی در آنجا به آن‌ها آموخته شود. توی این موقعیت، مرارت‌ها بود. سختی‌ها بود. مشکلاتی بود تا این کار سامان گرفت.

    توفیق دوم آقای مسکین این بود که به جهتی که خودش از بدنه جامعه بود، جزء افراد خاص و متفاوتی نبود، راحت می‌توانست ارتباط گیری با افراد معمولی و عوام در جامعه داشته باشد یعنی یک نونهال را خوب می‌شناخت ، یک جوان را خوب می‌شناخت ، یک انسانی که احیاناً سن و سالش بالاتر رفته، می‌توانست با او ارتباط برقرار کند، روان بودن کلامش این اثر را در نفوذ بیان برای او بوجود آورده بود که یکی از خصوصیات امروز که ما در بحث‌های تعلیم و تربیت داریم، افرادی که از این ویژگی برخوردار هستند، سهل میشه ارتباطشان با مخاطبینشان. ایشان در جلسات خودش فارغ از این ظرافت‌های اخلاقی که با افراد داشت، جدیتش هم در آموزش بسیار مهم بود. من فراموش نمی‌کنم که مثلا در غلط‌های قرآنی که می‌خواستند ورود پیدا کنند، با همه آن احترامی که قائل بودند، اما ممارست داشتند که آن اشکال باید برطرف شود. پس پایه گذاری‌ها خیلی دقیق و محکم بود. مجموعه بر اساس آن اقتضائات زمان طاغوت از بریز و بپاش و امثالهم کاملا به دور بود. با روحیه قناعت مجموعه‌ها اداره می‌شدکه بتوانند استمرار حیات داشته باشند. توجه به تشویق بچه‌ها عنصر دیگری بود که ایشان در جلساتش داشت حتی با کمترین و به ظاهر کم ارزش‌ترین چیز؛ مثلا یک جوراب بود. من هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که چقدر دل می‌دادیم که امروز از ایشان آیا موفق می‌شویم یک جایزه بگیریم؟ واقعا من هیچ وقت هیچ هدیه و جایزه‌ای در طول سالیانی که توی محیط‌های مختلف فرهنگی بودم و لطف افراد نسبت به بنده بود به اندازه آن هدیه‌ای که از محضر ایشان در جلسه قرآنی گرفتم، شیرین‌تر برایم نبود. من می‌خواهم بگویم تنها فیزیک آن هدیه نبوده، دلی که با آن همراه بوده و آن را به انسان می‌داده اثر خاص خودش را داشته.

    نکته سوم که به نظرم می‌آید که توفیق مرحوم حاج آقای مسکین را بالا برده بود، باور ایشان به تکلیف الهی، یعنی اخلاص در کارش بود. یعنی با خدا معامله کردن، مهمترین شرطش این هست که اخلاص تمام و کمال باشد. مرحوم آقای مسکین از این توفیق برخوردار شده بود که در سنین جوانی تا کهولت سن، در کارش عجب، ریا یا هر صفتی که اخلاص را رقیق می کند، در او نمی‌دیدید. . یعنی در ابیاتی که سروده بود، در مداحی‌هایی که انجام می‌داد، وقتی اشک جاری می‌شد اشک در ریا جاری نمی‌شود. دلسوختگی می‌خواهد و دلدادگی می خواهد. اینها به تمام و کمال در ایشان بروز داشت. از جمله نکاتی که در خصوصیات لطیف شخصیت ایشان بود، توجه به سنین نوجوان و نونهال بود توی توسعه. یعنی آنچنان برای اینها احترام قائل می شد، آنچنان دست پر مهر و محبتش را بر سر اینها می‌کشید که اینها را مجذوب خودش می‌کرد. مجذوب آن مرام دینی خودش می‌کرد. مجذوب آن سیره آموخته از اهل بیتیِ خودش می‌کرد. باور داشت به این کارش. یعنی تصنعی نبود محبتش، عشق می‌ورزید به این بچه‌ها که در محفل قرآنی ورود پیدا کرده بودند. اشک در چشمانش حلقه می‌زد وقتی که با این‌ها در مباحث قرآنی ورود پیدا می کرد و این می نشست در قلوب بچه‌ها. این بچه‌ها عطش آن را داشتند که هفته بعد باز بیایند و چشم‌شان به این شخصیت ارزنده بیفتد. نکته بعد که در ایشان باز هم به نظرم جالب بود و اینها باز جزءِ آن لطائف شخصیتی آقای مسکین عزیز ماست اینکه ایشان نسبت به سادات یک توجه خاص داشت و این از همان علاقه‌اش به اهل بیت عصمت و طهارت بود. شوق می‌کرد در این احترام گذاشتن به سادات. من احساس می کنم که توجه از اهل بیت به ایشان بود. به جهت آن مراقبت‌ها که در طول بیش از نیم قرن داشت. ایشان فقط نیم قرن تربیت دانشجو و دانش آموز قرآنی داشت. سالهای سال قبلش مراقبت‌های فردی نسبت به خودش داشته، این سالهای سال مراقبت، باعث شده بود که به ایشان توجه شود. بار مهمی را به دوش گرفته بود. اینها تلخیصی از خصوصیاتی است که در این شخصیت هست و من تصورم این است که دوستانی که با ایشان مانوس شده بودند ، نفس ایشان در آنها باقی خواهد ماند. این دیگر کاری نیست که بعد از ایشان ابتر بماند. یقینا این بچه هااین مسیر را ادامه خواهند داد . ممکنه ذائقه هایشان فرق کند ، سلایقشان فرق کند، براساس شیوه و متد خودشان کاررا پیش ببرند اما عنصر اصلی کارشان همین مشی ای است که بتوانند نوجوانها و جوانها را مانوس با قرآن و اهل بیت کنند.من به نظرم این باقیاتُ الصالحات بزرگ معنوی است که از ایشان دیگر به صورت یک سرمایه معنوی خواهد بود. و به نظرم می آید که مِتُدِ ایشان توی این کار یک سبک جدیدی بوده . باید این سبک توسط متولیان حوزه فرهنگی استان پیگیری شود، ثبت شود. یعنی بعنوان یکی از سرمایه های معنوی استان همدان سبک کاری ایشان توسط آن حوزه های مربوطه ، مستنداتش تهیه شود ثبت ملی شود که ان شا الله به نام ایشان باقی بماندو این جلسات بعدی هم که دارد شکل می گیرد به استمرار همان سبک باشدتا حیاتشان مستمر باشد ان شاالله.

    گفته می شود قریب به 150 شهید در محضر ایشان تربیت شده اند. من احتمال می دهم بیشتر از اینها باید باشد.اینهایی که می آمدند در این محافل و آن ذخیره معنوی که در آنها حاصل شد ، در زمان دفاع مقدس بخوبی شکوفا شد.ابوی ما می فرماید من جعفر و باقر را تربیت نکردم. اینها در محضر حاج آقای مسکین تربیت شدند. قرآن را در آنجا فرا گرفتند. این خیلی مطلب مهمی است . این را پدر یک شهدایی که محیط زندگیشان ، محیط قرآنی بوده ، تلاوت آیات الهیِ صبحِ ابوی ، همیشه محیط خانه را تحت الشعاع قرار می داده ، نماز شب ایشان ، اینها بصورت قطع و یقین اثرات روحی و معنوی در این بچه ها داشته ولی باور ایشان این است که خلاصه ، آن جلسه آقای مسکین آنها را حفظ کرد. حالا شما ببینید امثال این شهدا چه تعداد هستند که نفس قدسی حاج آقا مسکین توانسته شخصیت اینها را بی بدیل ، رشد و شکوفایی دهد . من احساس می کنم امروز خیلی خیلی ماها باید بنشینیم کار کنیم و خیلی غفلت کردیم در زمان حیات آقای مسکین که از او واقعا بتوانیم آن ریزه کاریهای اخلاقی و مراقبت های اخلاقی را فرا بگیریم و اینکه چگونه توانسته بر اموری ممارست کند و در خودش حفظ کند که بتواند این اثرکلام را داشته باشد و این نفوذ بیان را داشته باشدو خوشا به حال یک چنین کسی که زندگی اش ، هستی اش ، وجودش را وقفِ اُنسِ افراد با اهل بیت عصمت و طهارت کند و سربازان خوبی را برای آقا امام زمان تربیت کند.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  • حجت الاسلام سید حسن فاضلیان (رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی‌همدان و امام جمعه موقت ملایر):

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مرحوم آقای حاج محمد رحیم مسکین، از بندگان خالص الهی بود که سفارشی که پیغمبر (ص) برای دوران پس از خود به امت اسلام فرمودند که من دو یادگار به جا می‌گذارم یکی کتاب خدا و دیگری عترت خودم، اهل بیت من، جناب آقای مسکین از همان ابتدای زندگی، این دو سفارش پیغمبر را سرلوحه کار و زندگی‌اش قرار داده بود. همین مکتب امام زمان (عج) که در همدان راه‌اندازی کرد، با شنیدن نام مکتب امام زمان، سربازی و جانبازی در راه حضرت تداعی معانی می‌شود. جلسات متعددی که از نام پیغمبر شروع کردند و به نام چهارده معصوم، جلسات صبح جمعه را ایشان پایه‌گذاری کردند. من خودم جلسه صادقیه ایشان را اداره می‌کردم، در محل‌های مختلف. در زمان سال‌های قبل از انقلاب، ما توی یک شعبه جلسه ایشان ده‌ها شهید را همین جلسه در انقلاب و جنگ تقدیم انقلاب اسلامی‌کردند. خاطره‌های خوبی هم از این شهدا داریم. از جلسات متعدد ایشان که آن زمان 14 جلسه به نام 14 معصوم بود، شاگردان ایشان ادامه دادند، الان به 40 جلسه رسیده.

    نسبت به آن ثقل دیگر یادگار پیغمبر که اهل بیت پیغمبر و عترت رسول الله (ص) است، ایشان یک خادم واقعی بود. علاوه بر اینکه در هیئات حضور پیدا می‌کرد، هیات زینبیه، هیات عباسیه، در این هیات‌ها اجرای مداحی و عزاداری و سینه‌زنی داشت. خودش یک مداح چیره دست بود. یک شاعر زبردستی بود. دَمِ نوحه‌های هیات‌های همدان را ایشان می‌سرود، برای روزهای عزیز مثل تاسوعا، عاشورا، مثل اربعین، مناسبت‌های مذهبی و به تمام معنا دلسوخته اهل بیت بود. تا این روزهای آخر عمر مبارکش در خدمت قرآن و اهل بیت بود. خانه خودش را وقف کرد برای امام زمان(عج)، عمر خودش را وقف کرد برای امام حسین(ع)، حنجره خودش را وقف کرد برای فاطمه زهرا علیها سلام، همه زندگیش سراسر وقف بود برای خدمت به دین و احکام دین و پرورش نسل جوان که چقدر تعداد بسیاری ایشان، قرآن خوان، قرآن آموز از جوان‌ها تربیت کرد. شاگردان ایشان الان در مقاطع بالا از مقامات کشوری و لشگری و پست‌های حساس، از همه این‌ها مهم‌تر، تعداد فراوانی از آن‌ها به شهادت رسیدند، در سایه این مکتب و تحت این تعالیم توفیق پیدا کرد که تعداد زیادی از این شهدا را تربیت کند. بارزترین ویژگی حضرت آقای مسکین اخلاص ایشان بود. کار را برای رضای خدا انجام می‌داد، صددرصد. فکر این نبود که تعریفش کنند، تمجیدش کنند. حتی از تعریف و تمجید هم، می‌دیدم که باطناً ناراحت است. اخلاص مهم‌ترین ویژگی این مرد خدا بود. زندگی ایشان برای همه ما الگوست. برای ما سرمشق است که ان‌شاءالله بتوانیم یک عنصر خدمتگزار باشیم برای جامعه، نسل جوان. آن جذبی که نسبت به نسل جوان داشت، هر کسی را شیفته و فریفته خودش می‌کرد. سال‌های سال جمعه‌ها به تفریح نرفت، به خاطر اینکه جلسه‌ای که جمعه‌ها دارد تعطیل نشود و تا آخر عمرش هم همین گونه وفادار بود. علاقه‌مند بود. عاشق بود. روزهای آخر عمرش شاید یک هفته بیشتر نمانده بود به عمر ایشان، ما رفتیم منزل ایشان، با وجود اینکه در بستر بیماری بود، تمام وجودش صبر بود، تمام وجودش شُکر بود. تا لحظه آخر هم با همین ارتباط قلبی و معنوی به خدا و اهل بیت زندگی کرد و صبر و شُکری که داشت حتی در روزهای آخر عمرش، ستودنی و مثال زدنی است.

  • دکتر هادی غروی (از شاگردان استاد مسکین و مکتب امام زمان (عج)، مدرس ارشد هلال احمر کشور و دارنده عنوان پرستار نمونه بین‌المللی و برنده جایزه فلورانس نایتینگل):

    دکتر هادی غروی (از شاگردان استاد مسکین و مکتب امام زمان (عج)، مدرس ارشد هلال احمر کشور و دارنده عنوان پرستار نمونه بین‌المللی و برنده جایزه فلورانس نایتینگل):
    «مرحوم آقای مسکین، الگوی عملی تقوا و عشق به خدای اَحد و واحد
    و مجذوب در وجود نازنین حضرت ولی عصر (عج) بود.»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    واژه استاد، واژه ساده‌ای نیست و به هر کسی نمیشه اطلاقش کرد. اگر می‌گوییم، استاد مسکین، یعنی به معنای اخص کلمه. فقید سعید، زنده یاد، مرحوم مسکین، استاد ما بودند. استادی که در سیره علمی و سیره عملی، ما رو به شاگردی پذیرفته بودند. 50 سال، عمر کمی نیست و نیم قرن، عددی است که زانوی ادب و شاگردی در مقابل استاد زدیم و چه برکاتی که از این وجود نازنین دریافت کردیم که هر کدام از آن‌ها می تواند واقعاً سرمنشاء بسیاری از تاثیرات باشد که زندگی امروز ما وابسته به آن هست.

    اگر استاد مسکین رو بخواهیم در یک جمله واقعاً معرفی کنیم، لازم است که بگوییم: او الگوی عملی تقوا و عشق به خدای احد و واحد و صمیمی با اهل بیت عصمت و طهارت بود. مرحوم استاد، نه تنها یک شاعر، نه تنها یک ذاکرحسینی بلکه مجذوب در وجود نازنین حضرت ولی عصر هم بود. کمتر می بینیم ذاکرین و مداحانی که اینگونه جسمشان و وجودشان و روحشان و تمام لحظه لحظه‌های زندگیشان، مغروق دریای بی‌کران نعمت وجود حضرت ولی عصر باشد. تا آخرین روز‌ها و واپسین روز‌های عمرشان، جلسه قرائت قرآن عصر جمعه خودشان را ترک نکردند و ما را تأدیب به ادب قرآنی می کردند. یکی از خصوصیات برجسته‌ای که ایشان داشتند و واقعا این، زبانزد همه ما میتواند باشد، تقوا و اخلاص زیاد ایشان بود. اشک چشم عجیب ایشان بود. ما به اصطلاح عربی ایشان را دائم البکاء می‌شناختیم. محال بود که اسم یکی از حضرات ائمه به زبان جاری شود و قطره اشکی از گوشه چشم این عزیز فرو نچکد. من تردید ندارم که تهجد و شب زنده‌داری ایشان تا طلیعه فجر صادق و نماز شب ایشان، یکی از ارکان اصلی وصول ایشان به این مراتب عالیه بود. به هر حال 50 سال گذشت و گویی که دیروز بود و چه زود دیر شد و استاد را از دست دادیم .

    آن روزی که به هر حال خبر رحلت ایشان از طریق تلفن به من در اتاق عمل رسید، خوب واقعا خیلی دگرگون شدم. نه بخاطر اینکه او به مراد و مقصود خویش رسیده بود. از این متأثر و متاسف شدم که ما چه گوهری را از دست دادیم. گوهری که دیگر پیدا کردنش واقعا راه صد ساله را می‌طلبد.

    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید

    یکی از توفیقاتی که در پایانی‌ترین راه دنیوی و جسمی ایشان نصیب من شد، این بود که من مفتخر شدم که جسم مطهر استاد را غسل دهم و بعد حنوط و سپس کفن کنم. قطعه‌ای پارچه سفید که دیگر رنگ آن به رنگ کِرِم رنگی واقعاً گرایش کرده بود و وصیت داشتند که حتما با ایشان دفن کنیم، آن پارچه، در واقع دستمال سفیدی بود که در خلال سال‌های متمادی اشک چشم پاکشان را با آن دستمال خشکانیده بودند. این دستمال را به عنوان یک سند برای فردای قیامت خویش نگه داشته بودند که یا اباعبدالله و یا ائمه هدی علیهم صلوات الله، این سند افتخاریست بر من که اشک چشمم در راه شما ریخته شد. وصیت بعدی حالا مانده بود و این بود که پیراهن مشکی من، پیراهن مشکی من. عجیب، عجیب، ایشان این پیراهن را دوست می‌داشتند و عجیب به پوشانیدن این پیراهن به بدنشان هنگام دفن تأکید کرده بودند. ایشان یکبار فرمودند که من بیش از 50 سال هست که این پیراهن مشکی را می‌پوشم. این مهم نیست اما مهم این است که برای ما هم درس بود، من طوری این پیراهن را پوشیدم و از تن خارج کرده‌ام که سال‌های سال یکبار شسته نشده و مطهر است به خاکی که از زیر پای عزاداران سیدالشهداء در مراسم روز تاسوعا و عاشورا و این دهه، به روی این پیراهن نشسته بود و این‌ها همه برای من سند است و برای فردای قیامت من حجت. و روز بعد پس از تشییع جنازه وارد قبر ایشان شدم و زمزمه‌هایی را داشتم. وقتی که بالشی از خاک رو برای زیر صورتشان آماده می‌کردم به یادم افتاد که مکرر می‌فرمودند که عزیزانم نیمه‌های شب بیدار شوید و این فرش اتاق را یک کم که کنار زدید، این صورت را بر خاک اتاق بگذارید و با خدای خودتان راز و نیاز کنید و از ناگفته‌ها بگویید و از عذر‌ها و از تقصیر‌ها و از همه نکاتی که می‌تواند بین شما و خدای شما فاصله بیاندازد، به درگاه خدا توبه کنید. صورت مطهرشان را باز کردم و روی این خاک گذاشتم و با تلقین، این صورت را به این خاک بیشتر آشنا کردم. یکی دیگر از توصیه‌های حضرت استاد همیشه به ما این بود که در روزهایی که از دهه اول ماه محرم تا روز سوم عاشورا، هیئات معمولا وارد بزم‌ها می‌شوند و وارد خیابان‌ها می‌شوند و ذکر می‌گیرند، می‌فرمودند که این ذکر‌ها برکت‌اند. این ذکر‌ها مطهرند، این ذکرها را با خودتان نگه‌دارید و اینها را وقتی که داخل قبر شما را گذاشتند، استفاده کنید و این کلام حضرت استاد را هم عملاَ من دیدم که جزو وسایلی که مقرر فرموده بودند که با ایشان در مراسم تدفین، دفن شود، این اوراق را هم شاید به جرأت می‌خواهم بگویم بیش از سی، چهل سال آماده کرده بودند که این‌ها را در دفترچه‌ای منضبط در کنار صورت مطهرشان به خاک سپردم. روحش و روانش شاد باد.

    من آینده کلیدی جلسات مکتب امام زمان را که بنیان‌گذارش مرحوم مسکین بودند بسیار روشن می‌بینم و خوشحالم از این‌که تا در قید حیات بودند، این جلسات 14گانه‌ای که در سال‌های 43 و 44 شکل گرفته در سال 92 به حدود 40 جلسه ارتقاء پیدا کردند. شاگردانی که دنباله رو استاد هستند و واقعا رهپوی راه این استاد فرزانه هستند، قطعاَ به مدد وجود نازنین حضرت ولی عصر، خواهند توانست که این جلسات را آن‌گونه گسترش بدهند که نه تنها استان همدان را بلکه شاید کل کشور را فرا بگیرد. جلساتی با این نظم، با این سیر و با این همیت خاصی که اساتید و مربیان جلسات دارند. امید است که ان‌شاءالله از برکات دعاهای ایشان بیشتر متنعم و برخوردار شویم و وجودشان را همیشه در کنارمان حس خواهیم کرد.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  • حاج سید علی حسنی (پیرغلام اهل بیت و از دوستان مرحوم استاد مسکین) :

    هر چقدر کارها رنگ خدایی داشته باشد، همان مقدار می ماند _____حاج سید علی حسنی

    دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳

    حاج سید علی حسنی (پیرغلام اهل بیت و از دوستان مرحوم استاد مسکین) :

    «صفت شاخصه آقای مسکین اخلاص بود .هر چقدر کارها رنگ و بوی خدایی داشته باشد، همان مقدار می ماند…»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    از نام آقای مسکین، در ذهن من یک مداح مخلص با صفایی، پر اشکی، پر کاری، دلسوخته‌ای تداعی می‌شود و مداحی که واقعا مخلص است. خودش می‌سوزد برای اهل بیت و دلش می‌خواهد که کاری بکند برای اهل بیت. ایشان قوه جاذبه خوبی داشت مخصوصاً برای نسل جوان و برخورد خوب، همیشه با لبخند برخورد می‌کرد. راهنمایی‌های دلسوزانه، با‌محبتی می‌کرد. مخلصانه، با محبت. حدود 50 سال است با ایشان هم رفیقم هم فامیلم هم خانوادگی رفت و آمد داشتیم. مثلاً برای من کاری پیش می‌آمد، واقعاً همه کارش را رها می‌کرد، می‌رفت دنبال کار من. برای هر کس که از دستش می‌آمد، کار خیری بکند، کوتاهی نمی‌کرد. ایشان اهل خیر بودند و آنچه که در واقع صفت شاخصه ایشان بود اخلاص بود و اگر کاری می‌خواست بکند، برای اهل بیت می‌کرد نه خودش که خودش مطرح بشود یا چیزی گیرش بیاید از نظر ظاهری، بلکه می‌خواست درباره اهل بیت کاری بکند که آنها می خواستند. هم به قدر توانش می‌خواست که خواسته اهل بیت علیهم السلام را مطرح کند در جامعه.  ادامه دهد، کاری بکند خلاصه. قرآنِ در جلسات سنتی داشتند ایشان و در کار خودش موفق بود. و همّش این بود که جلسات در همدان رونق داشته باشد. خب در آن زمان همدان، زمان رژیم گذشته، جوان‌ها را جمع کردن، هنر بود ایشان این هنر را داشت. می‌توانست جوان‌ها را جمع کند، با برخوردش و این کار را کرد الحمدلله.

    ایشان بسیار صدای خوبی داشت. صدایش خیلی قشنگ بود. در خواندن مدیحه بسیار موفق بودند. روضه را هم با سوز می‌خواند. منتها یک روش خاص خودش داشت، اقتباس از دیگری نمی‌کرد. اما در دعاخوانی موفق‌تر بود. دعای توسل، دعای کمیل، دعای سمات، دعای افتتاح ماه رمضان، صدای قشنگی داشت. قشنگ می‌خواند. در ذکرهای سقایی هم تبحر داشت. خودش شعر می گفت. آهنگها را قشنگ بلد بود. دستگاه موسیقی هم بلد بود. می توانست آهنگ‌ها را حفظ کند و در دستگاه قرار بدهد. کارها باید رنگ و بوی خدایی داشته باشد، هر چقدر کارها رنگ و بوی خدایی داشته باشد، همان مقدار می‌ماند. آقای مسکین هم مستثنی نیست از این قضیه. چون هیچکس هیچ چیز ندارد، فقط خداست. رنگ غیر خدایی می‌رود.

    کسانی که می خواهند این کار را ادامه دهند اولاً باید مخلصانه باشد، برای رضای خدا فقط. برای خودشان اگر باشد خراب می‌شود. برای رضای خدا. و تدبیر بیاندیشند. بنشینند صحبت کنند که چگونه بهتر می‌شود. اولاً راهنمایی بشوند که صبر و حوصله داشته باشند. آدم‌های خوش اخلاق باشند. برخوردهای خوب داشته باشند. برای رضای خدا. و آدم‌های باسوادی باشند. با سواد قرآنی یعنی اینکه من می‌گویم، نه اینکه قرآن خوان بین‌المللی. کسانی باشند که قرآن در دلشان نشسته باشد اگر چه نتوانند قرآن را با صوت بخوانند. این آدم می‌تواند قدم بگذارد جای پای آقای مسکین و کار بکند. ان‌شاءالله با سید الشهداء محشور شود.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته