مراسم بزرگداشت روز معلم در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ با حضور جمع کثیری از مربیان و کمک مربیان جلسات قرآنی مکتب امام زمان عج برگزار گردید در این مراسم آقایان کریمپور مدیر جلسات مکتب ؛دکتر عبدالملکی وحجت الاسلام نظیری به ایراد سخن پرداختند و
هدایای برگزیدگان مسابقه کلیپ سازی به پوندگان تقدیم گردید
دسته: دفترچه خاطرات
-
مراسم بزرگداشت روز معلم
-
گفتگو با مادرسردار شهید حسن ترک فرمانده طرح و برنامه لشکرانصارالحسین (ع) همدان
گفتگو با مادرسردار شهید حسن ترک فرمانده طرح و برنامه لشکرانصارالحسین (ع) همدان، عاشقانه از خاطرات فرزندش صحبت می کند.
-
زندگی نامه استاد مسکین
استاد فرزانه آقای محمد رحیم مسکین در سال 1309 در همدان دیده به جهان گشود، پدرش مرحوم کریم مسکین از قاریان و ارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت(س) بود. با وجود چنین پدری شوق قرائت قرآن و مداحی از کودکی در وجودشان مشتعل گردید. پس از آن بدنبال فراگیر نمودن فرهنگ قرآنی و تشکیل جلسه قرآن برای نونهالان و نوجوانان بودند تا اینکه اولین جلسه قرآنی را در مسجد پای گنبد همدان پایهگذاری نمودند. بدنبال مأموریت به تهران از جلسات متعدد از جمله جلسه مرحوم استاد سعیدی فیض برده و در ادامه با توصیه ایشان اداره جلسه مکتب علی(ع) را در تهران به عهده میگیرند. پس از مراجعت از تهران بدنبال بازگو کردن موضوع خوابی (رویای صادقه) توسط آقای ابوالقاسم لک، در 23 ماه رمضان سال 1343 ه.ش. جلسه دعای سمات به توصیه استاد مسکین در منزل ایشان تشکیل و نام جلسه نیز که بطور ناخودآگاه از ذهن استاد گذشته بود مکتب امام زمان(عج) تعیین میگردد.
برپایی جلسه بمدت دو سال در منزل آقای لک استمرار مییابد و با استقبال و حضور نوجوانان از این جلسه، استاد مسکین در اندیشه گسترش فضای قرآنی و تشکیل شعباتی دیگر از مکتب امام زمان(عج)، دو جلسه نونهالان معصومیه و اتفاقیون را دایر مینمایند. ایشان در پی سفر به مشهد مقدس و آشنائی با جلسات چهاردهگانه حاج آقا عابدزاده، تشکیل چنین جلساتی در همدان را سرلوحه فعالیتهای خود قرار میدهند و در همان سفر به حرم امام رضا(ع) مشرف شده و دل مشغولی خود را با حضرت در میان میگذارند و حضرت را به صبوری حضرت زینب(س) قسم میدهند که از خداوند بخواهند تا توان صبر و غلبه بر مشکلات ناشی از راهاندازی جلسات را در آن دوره خاص زمانی به او عطا فرماید. در بازگشت از مشهدالرضا ایشان در اولین مرحله نام جلسه معصومیه را به نونهالان محمدیه و جلسه اتفاقیون را به علویه تغییر میدهند و سپس جلسات دیگری با نامهای مبارک فاطمیه، حسنیه، حسینیه، سجادیه، باقریه، جعفریه، کاظمیه، رضویه، تقویه، نقویه و عسکریه تشکیل میدهند و در نهایت در روز عید غدیر، نونهالان مهدیه مکتب امام زمان(عج) در منزل شهیدان حقگویان افتتاح می گردد.
جلسات چهاردهگانه بطور سیار در منازل و مناطق مختلف شهر برگزار گردیده و اسناد رسمی باقیمانده و منتشر شده ساواک نشان می دهد، رژیم ستم شاهی نگران شکل گیری آنها بوده است و حتی نام بعضی از نوجوانان 12-13 ساله مکتب نیز در اسناد ساواک مندرج است. استاد مسکین طی این سالها با برنامهریزی، سازماندهی و نظارت و سرکشی به جلسات چهاردهگانه، آنان را در اداره بهتر و تداوم راه تشویق نموده و با بهرهگیری از روشها و شیوههای خاص خود که همواره مبتنی بر اخلاص و احترام به پویندگان قرآنی بوده است، نسبت به تربیت نسل قرآنی اقدام مینماید و با هدف پیوند مستمر با این هیئتها در جلسات عصر جمعه اقدام به آزمونهای ادواری نماز و قرآن از افرادی مینمودند که از جلسات چهاردهگانه صبح جمعه معرفی میشدند و در کنار آن همچنان به تربیت مربیان جدید نیز همت میگماشت تا هیچگاه خلاء ناشی از مهاجرت و ادامه تحصیل دانشگاهی مربیان یا اعزام به سربازی آنان احساس نشود.
با توجه به جوهره ذاتی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران که برمدار متدینین شکل گرفته بود انبوه شاگردان مکتب امام زمان (عج)، با احساس وظیفه در این خصوص حضوری فراگیر و موثر در همه عرصه های متصوره را داشتهاند تا آنجا که با تورق تعداد محدودی از دفاتر حضور و غیاب جلسات عصر جمعه، نام نورانی بیش از یکصد شهید والامقام شناسائی و مشاهده گردیده است و ناگفته پیداست خیل عظیمی از شهدا نیز در جلسات صبحهای جمعه نشو و نما داشته اند. شهیدان گرانقدری که امنیت و آبروی امروز ایران اسلامی رهین خون پاک و همت بلند آنان است. جوانان با شرفی نظیر شهید حسن ترک، حسن صوفی، رضا نوروزی و اکبر فرجیانزاده که در تبعیت از ولی فقیه و نایب امام زمان خود و با تربیتی قرآنی در واپسین دقایق و لحظات حیات ظاهری، آیات فراگرفته در خصوص جهاد و شهادت را زمزمه میکردند تا شرنگ ناکامی را به کام دشمنان نشاندار بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفدا بچشانند و قلب ملت خویش را نیز با انوار نصرتهای الهی طمأنینه و آرامش بخشند- روحشان شاد.
تعداد کثیری از همین شاگردان نیز در یاری رساندن به انقلاب اسلامی به زعامت امام خمینی(ره) در صحنههای مختلف حضوری شایسته داشته و بعد از پیروزی انقلاب در نهادهای برخاسته از آن، مراکز علمی، آموزشی و فرهنگی، دوایر دولتی و بازار منشاء خدمات بسیار بودند.
فعالیت مکتب امام زمان(عج) پس از پیروزی انقلاب اسلامی:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جلسه عصر جمعه و دعای سمات استاد مسکین طبق روال قبل با مسئولیت شخص ایشان ادامه یافت اما برای هر یک از جلسات چهاردهگانه موقعیتهای متفاوتی پیش آمد که این تفاوتها عمدتا از وضعیت متغیر مربیان جلسات ناشی میشد. بعضی از مربیان با این نگاه که انقلاب و جمهوری اسلامی نیاز مستمری به افراد قرآنی دارد در توسعه جلسات خود کوشیدند اما در نگاهی دیگر استقرار جمهوری اسلامی معادل با بینیازی جامعه از جلسات قرآنی تلقی گردید و پرورش پویندگان قرآنی صرفاً از وظایف دولت شناخته شد. بعضی از مربیان و دستاندرکاران جلسات نیز به شرف شهادت نائل آمدند و بعضی دیگر حسب نیاز انقلاب و دفاع مقدس چنان درگیر امور اجرایی شدند که منتظر بودند دیگران این مسئولیت را بر عهده بگیرند. در نگاه توسعه محور نخست که بعدها مشخص شد درستترین نگاه بوده است توسط مربی جلسه حسنیه مکتب امام زمان(عج) آقای حجت الله کریم پور طی سالهای 1363 به بعد، 14 جلسه مستقل با نامهای مبارک چهارده معصوم تشکیل شد.
شایان ذکر است که بعدها از جلسه نونهالان محمد رسول الله این جلسات، دو مجموعهی قرآنی مستقل با نامهای مکتب الصادق(ع) (از سال 1368 به بعد توسط آقای حسین ارغوان) و انوار الزهرا(س) (از سال 1374 به بعد توسط آقای سید حامد تروهید) تشکیل شد همچنین از جلسه نوجوانان امام باقر(ع)، مجموعهی مستقل دیگری با عنوان مکتب باقرالعلوم(ع) (از سال 1370 به بعد توسط آقای علی اسدی) منشعب شد که سه مجموعهی مذکور هم اکنون بحمدالله بطور مستقل فعالیت خود را ادامه میدهند و بیرق جلسات قرآنی را در جای جای شهر برافراشتهاند.
دور جدید فعالیت مکتب امام زمان (عج) :
و اما پس از گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و با نگاهی به ثمرات بسیار زیاد نهال پربرکتی که استاد مسکین، سالها قبل کاشته است، گروهی از شاگردان استاد مسکین با استعانت از خداوند متعال و عنایات خاص امام زمان(ع) و همچنین راهنماییهای استاد گرانقدر خود و بر اساس نیاز نونهالان جامعه به آموزش و تربیت قرآنی، نسبت به سازماندهی جدید، تجدید فعالیت و گسترش فعالیتهای مکتب امام زمان(عج) اقدام نمودند که نقطه عطفی در تاریخچهی این مکتب با برکت به حساب میآید.
لذا پس از برگزاری نشستهای متعدد کارشناسی، ضمن بررسی برنامههای قبلی و استفاده از تجارب ارزنده نسلهای مختلف مکتب امام زمان(عج)، در 29 دی ماه 1392 و همزمان با سالروز میلاد نبی مکرم اسلام(ص) و امام جعفر صادق(ع)، 30 جلسه قرآنی در مراسمی باشکوه در حسینیه شهید مدنی همدان راهاندازی شد که 14 جلسه به نامهای مقدس معصومین (محمدیه، علویه، فاطمیه، حسنیه ،….، مهدیه) برای برادران، 14 جلسه نیز برای خواهران( با همان عناوین)، یک جلسه جهت آموزش مداحی به نام شهید سید رضا حسینی از شهدای مداح مکتب و یک جلسه جهت ارتقاء سطح دانش معارفی مورد نیاز مربیان و کمک مربیان جلسات مکتب و ارتباط ایشان با یکدیگر به نام سردار شهید حسن ترک است. از این جلسات 30گانه، 28 جلسه قرآنی در جای جای شهر همدان و بر اساس امکانات و نیاز مناطق مختلف آن تشکیل و 2 جلسه تخصصی در حسینیه مکتب، واقع در خیابان پاسداران برگزار می شود. و بر اساس هدف گذاری میان مدت و دراز مدت، عزم شاگردان ادوار مختلف مکتب جزم گردید که تعداد جلسات مکتب امام زمان(عج) هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمی بر همین مقدار متوقف نشده و به مرور زمان و با فراهم شدن امکانات و نیروی انسانی کارآزموده به تعداد شهدای مکتب یعنی به بیش از یکصد جلسه گسترش یابد.
بر همین اساس در مراسم باشکوه دیگری، در خرداد ماه 1393 و مصادف با نیمه شعبان 5 جلسه جدید به نامهای جلسه حضرت علی اصغر(ع)، حضرت مسلم بن عقیل(ع)، شهدای گمنام، شهید ابراهیم هادی و شهید مصطفی کرباسیان در محل حسینیه زینبیه همدان افتتاح گردید. بطوریکه تعداد جلسات، در دوره جدید فعالیتهای مکتب امام زمان(عج) که مستقیما زیر نظر استاد مسکین و در هسته مرکزی مکتب، مشغول به فعالیت هستند با احتساب جلسه عصر جمعه مکتب، جلسه بانوان زینبیه و جلسه جعفریه به 38 جلسه افزایش یافت.
این جلسات در حال حاضر ذیل عنوان و پرچم مقدس مکتب امام زمان(عج) به فعالیت مشغولند و اگر بخواهیم به ابعاد گویاتری از فعالیتهای قرآنی شاگردان استاد مسکین اشاره کنیم میتوانیم بگوییم طی 50 سال گذشته تعداد کثیری از قرآنآموزان این مکتب در گوشه و کنار کشور و حتی خارج از کشور با درک عینی، احساس عملی و مشاهده شخصیِ تأثیر اینگونه جلسات، هرجا که توانستهاند بی نام و نشان و یا ذیل عناوین مقدس دیگری محفل، انجمن، کلاس، کانون و… قرآنی به پاکردهاند که بررسی و احصاء آن عملا غیر ممکن به نظر می رسد.
انشاءالله این روند همچنان ادامه خواهد یافت تا آنکه روزی پرچم مکتب امام زمان(عج) توسط سربازان تربیت یافته این مکتب به دست صاحب اصلی آن یعنی حضرت بقیه الله الاعظم (رُوحی و اَرواحُ العالمینَ لترابِ مقدمه الفِداه) سپرده شود.
با یاری خداوند متعال فعالیتهای توسعه محور آتی در آینده به ادامه این گزارش اضافه خواهد شد. محتاج دعای خیرتان هستیم…
روند آموزش و تربیت در جلسات مکتب امام زمان (عج) همدانبا یاری خداوند متعال در جلسات مکتب امام زمان(عج) مسیر آموزشی و تربیتی خاصی طی 50 سال فعالیت این مکتب اعمال و تجربه شده است که در مناطق مختلف جغرافیایی شهر متناسب با موقعیتهایی خاص با اندکی تغییرات احتمالی به صورت یکسان اجرا می شود :
چینش قرآن و رحل قبل از آغاز رسمی جلسه:
چینش به گونهای است که مربی به تمام پویندگان اشراف داشته باشد و این چینش مسئولینی خاص از بین پویندگان دارد. (تعیین مسئولینی مشخص برای امور جاری جلسات از بین پویندگان زمینههای مشارکت بسیاری را فراهم می آورد. رحل، قرآن، صندوق، حضوروغیاب، پرچم، اطلاعرسانی، پذیرایی و…)
وضو:
توجه به موضوع وضو و تذکر به پویندگان در خصوص اهمیت داشتن وضو در جلسه قرآن.
درس «نمازیها»:
هر پویندهای در هر موقعیت سنی و با هر میزان توانایی در امور قرآنی در بدو ورود به مکتب تحت پرسش و در صورت لزوم آموزش نماز و احکام اولیه و کلی آن قرار می گیرد. فقط پس از موفقیت در این مرحله میتواند وارد درس «آخر قرآنی» شود موفقیت در این مرحله با دریافت جایزه همراه است.
درس «آخر قرآنیها»:
در این مرحله متناسب با استعداد، علاقه و توانایی پویندگان طی چند هفته از سوره ی ناس تا بیّنه به پویندگان درس و تکلیف داده میشود تا طی هفته تمرین و در جلسه بعد تلاوت نماید. در این مرحله هر پوینده درس اختصاصی خود را دارد، گر چه بعضی آموزشهای روخوانی اولیه با استفاده از وایتبرد به آنها داده میشود اما محفوظات احتمالی پویندگان نیز در صحیح خوانی آنان بیتأثیر نیست. در طول این دوره متناسب با پیشرفت و تلاش هر فرد، جوایزی به آنها اهدا میشود و ورود به مرحله «درس ثابت» مستلزم موفقیت و دریافت جایزه پایانی این مرحله است. ذکر داستانهای قرآنی، اشاره به بعضی مفاهیم و واژگان قرآنی از مشخصههای درس آخر قرآنیهاست.
«ثابت درسیها»:
کسانیکه درس «آخر قرآنیها» را با موفقیت طی کردهاند وارد این گروه از پویندگان میشوند که هر هفته حدود نصف صفحه درس ثابت دارند و تمام پویندگان صرفا میبایست همان نیمصفحه را آماده و ارائه نمایند. در این مرحله قواعد روخوانی و روانخوانی به طور کامل و با استفاده از وایتبرد آموزش داده میشود و متناسب با پیشرفت پویندگان جوایزی نیز به مرور به آنها اهدا میگردد. زمانی که پویندگان بتوانند علاوه بر درس نیمصفحهای و هفتگی خود جاهای دیگر قرآن را نیز بخوانند میتوانند وارد مرحلهی «دورهایها» شوند. توجه به مفاهیم، اشاره به بعضی ترجمهها و تفاسیر حول آیات درس از مشخصههای این مرحله است.
«دورهایها»:
افرادی که روخوانی و روانخوانی را در مرحله قبل فراگرفتهاند وارد این مرحله میشوند و هر پوینده چند آیه قرآن تلاوت میکند و نفر بعد موظف است دنباله آیات نفر قبل را پیبگیرد. توجه به لحن، تجوید و مفاهیم عمیقتر و نکات ترجمه و تفسیر از مشخصههای این دوره است و افراد مستعد و علاقهمند از نظر صوت نیز مورد توجه قرار می گیرند. در این مرحله هم مانند مراحل قبل متناسب با پیشرفت پویندگان جوایزی به آنها اهدا میشود.
– نکات دیگر:
جلسات مکتب امام زمان(عج) همیشه پذیرای کودکان و جوانان جدیدالورود است و پذیرش نکردن حتی یک پوینده را ناهنجار تلقی می کند چرا که ممکن است آن فرد به هر دلیل تا پایان عمر موقعیتی برای ورود به جلسهای دیگر نیابد لذا متناسب با حضور اینگونه افراد مرتبا درسهای گذشته در مراحل مختلف تکرار میشود.
هر کس به هر میزان علاقه، استعداد و توانایی میتواند در جلسات حضور یابد و اصراری بر این مورد وجود ندارد که یک پوینده در بازهی زمانی خاص از مرحلهای به مرحلهی دیگر وارد شود گر چه به صورت غیر مستقیم و بدون آنکه پویندگان احساس کنند تلاش بر آن است زمان آموزشها روندی منطقی داشته باشد.
جلسه شهید حسن ترک مکتب امام زمان(عج) که به صورت هفتگی تشکیل میگردد اختصاص به ارتقاء فرهنگی مربیان و کمک مربیان جلسات دارد و هر هفته یک جلسه (مربی و کمک مربی) موظف است مطالبی در خصوص تفسیر آیات قرآن (برگرفته ار تفاسیر معتبر) و سایر مطالب مورد نیاز را در قالب دو سخنرانی به سایر مربیان و کمک مربیان ارائه نمایند و پس از آن به پرسشهای احتمالی آنان پاسخ دهند.
در دور جدید فعالیتهای مکتب تلاش بر آن است که در ضمن آموزشهای روخوانی، روانخوانی و قرائت توجه بیشتری به حفظ و مفاهیم با رویکرد تربیتی شود. (انشاءالله) -
محمد مهدی روحی( شاعر و مداح اهل بیت و از شاگردان استاد مسکین):
محمد مهدی روحی( شاعر و مداح اهل بیت و از شاگردان استاد مسکین):
«آقای مسکین بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. تنها جایی که ما ایشان را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد.»
بسم الله الرحمن الرحیم
واقعا زبان قاصره از معرفی استاد اما شاید اینطور بتوانم بگویم که مردی که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد آقای مسکین بود و این دقیقا فرمایش سیدالشهدا است که مولا و مقتدای آقای مسکین و همه ماست که فرمودند : همانا زندگی ، آن باور و اعتقاد هست و تلاش و جهاد و حرکت به سمت رسیدن به آن باور و هدف و آقای مسکین ، بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. این بالاترین تعریفی است که به ذهن حقیر می رسد. درخصوص ویژگیهای فردی آقای مسکین ، بزرگان باید نظر بدهند اما آنچه که باعث شیفتگی بنده به ایشان شد ، تواضع ، متانت و خوشرویی استاد مسکین بود. حاج آقا مسکین همیشه خودش را پایین تر از افرادی که در جمع بودند می دید . ولو اینکه آن جمع ، همه خردسال باشند. اگر با خردسال برخورد می کرد می گفت اینها کمتر گناه کرده اند پس ، از من بالاترند. اگر به محاسن سفید برخورد می کرد می گفت عمری در طاعت خدا صرف کرده و ریشش را در راه اسلام و در راه خدا سفید کرده ، به روحانی برخورد می کرد می گفت لباس امام صادق تنش است ، به سادات برخورد می کرد می گفت اینها فرزندان اهل بیت هستند . به مداح برخورد می کرد می گفت این ذاکر سیدالشهداست ، این کلام معصوم به زبانش است. به قاری برخورد می کرد می گفت این منادی کلام وحی است . به هرکس برخورد می کرد یک نقطه مثبت سریع در او پیدا می کرد و به خاطر همان نقطه مثبت او را از خودش بالاتر می دید و تعریفش را می کرد. بعضا برخورد می کرد به افرادیکه چند نسل قبل ایشان را می شناخت مثلا می گفت پدر شما ، پدربزرگ شما موذن بوده مثلا اولین بار که بنده با آقای مسکین برخورد کردم وقتی اصل و نسب مان را پرسید متوجه شد که پدر بزرگ من موذن بوده و در خدمت مرحوم آیت الله نجفی بوده از آن به بعد هر وقت من را می دید برای پدربزرگم طلب مغفرت می کرد و این یکی از ویژگیهای بارز حاج آقای مسکین بود. وقتیکه افراد اینطور جذب آقای مسکین می شدند می دیدند که ایشان در منش و مشی زندگیش هم همواره سعی می کنه با سیره معصومین پیش برود. یک نفر را پیدا کنید که موفق شده باشه دست آقای مسکین را بوسیده باشه. بنده خیلی تلاش می کردم. بعضی وقتها غافلگیر می کردم باز می دیدم که حواسش جمع است و دستش را می کشید. هیچ وقت از تعریف و تمجید خوشش نمی آمد و این سیره معصومین ماست و چون از تعریف و تمجیدخوشش نمی آمد ، تنها جایی که ما آقای مسکین را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد. شما وقتی به زندگی و داراییش نگاه می کنید تا وقتی که دست خودش بود خرج راه اسلام می شد. در راه روضه ، در راه مکتب ، در راه خدمت و کمک به فقرا و مساکین . بعد از اینکه از دنیا رفته هم داراییش را وقف کرده . علاوه بر این ، توانمندیهای باطنی خودش مثل حافظه ، مثل استعداد سرودن شعر، مثل توانمندیهای تدریس قرآن ، و مداحی مثل همان حنجره اش که بزرگترین سرمایه یک قاری یا مداح حنجره اش است.و همه وقف شده. و بعد باز یک نفر شما پیدا کنید که تجربه داشته باشد که بگوید در راه این تجربه هایی که خرج کرده آقای مسکین یک ریال از کسی مطالبه کرده باشد. نه تنها مطالبه نکرده ، بعضا اگر کسی هم می آمده و بخاطر تلاش آقای مسکین ، بخاطر قدردانی هدیه ای می دادند ایشان معمولا قبول نمی کردند. مگر مطمئن می شدند که طرف قصد حق الزحمه دادن ندارد و از روی محبت هدیه می دهد ، آن هم باز بخاطر سیره معصومین که می فرمایند ردِ احسان نکنید ، یک هدیه ای را می پذیرفتند. اصلا زندگیشان را با سیدالشهدا معامله کرده بودند. در مباحث مداحی من معتقدم که آقای مسکین قاری بین المللی نبود ، شاعر درجه یک از نظر ادبیات ادیب نبود ، شاید هم دلیلش این بود که خودش نمی خواست مطرح شود البته یقینا اینطور بوده ولی آقای مسکین چون هدفش بالا بود از چیز هایی که داشت در جهت نشر مکتبش استفاده می کرد مثلا شاید شما یک قاری بین المللی پیدا نکنید که اینقدر شاگرد تربیت کرده باشد چون آقای مسکین هدفش این نبود که قاری تربیت کند ، مداح یا شاگرد تربیت کند . نه ، می گفت من یک انسان خداپرست تربیت می کنم. یک انسان مکتبی تربیت می کنم لذا می بینید خیلی از کسانی که شاگرد آقای مسکین هستند شاید صوت و لحن ویژه ای نداشته باشند ولی آدمهای متدینی هستند آدمهای باتقوایی هستند . شاید صدای خوشی نداشته باشند ولی مداح هایی هستند که در سطح جامعه مورد وثوقند و مردم به آنها احترام می گذارند. دست تقدیر الهی اینطور خواسته بود که آقای مسکین صاحب اولاد نشود . به نظر من شاید یکی از دلایلش این بود که مهر پدریش تقسیم شده بود بین تمام شاگردانش.
آقای مسکین قائل به اینکه شاعربرجسته ای هست نبود اما شعرهایش به دل می نشست چون از بطن وجودش برانگیخته بود ، از سویدای دلش آن شعرها برمی آمد. لذا اکثر نوحه های حالا ، آن سبک و سیاق سقایی که در سطح شهر مرسوم است یا آهنگش یا خود شعرش منسوب به آقای مسکین است. یکی دیگر از ویژگی های بارزش این بود که این ذکرها را می گرفت تحویل می داد دیگران بخوانند . اگر دیگران بودند ، دلش می خواست آنها بخوانند. دعای مجلس را آنها بکنند. مداح هایی که توی جلسه بودند ، تکریم می کرد و بر خودش مقدم می شمرد . خیلی وقتها می شد که خودش نخوانده از مجلس می رفت بیرون. در حوزه مداحی ما می گوییم مداح اول خودش باید بسوزد بعد دیگران را بسوزاند. آقای مسکین خودش صاحب اشک بود یعنی اول مداحی می کرد که خودش بسوزد . مطمئنم ، شک ندارم در خلوت هایش بارها و بارها خودش برای خودش روضه خوانده بود و گریه کرده بود . این بود که تجلی بیرونیش این شد. روضه های خیلی داغ و آتشین هم نمی خواند ، به حول روضه به محورهای روضه ، به حاشیه های روضه اشاره می کرد ولی همه منقلب می شدند چون اول خودش گریه کن بود. آقای مسکین اهل مطائبه بود . اهل مزاح بود . توی دل برو بود . شوخ طبع بود به وقت خودش . ولی یک بار توی دسته عزاداری لبخند هم نزد چون احیای شعائر بود می گفت ما باید یک جوری در خیابانها عزاداری کنیم که مردم وقتی دسته عزاداری را دیدند یاد سیدالشهدا کنند. از حرکت همین دسته عزاداری خود مردم منقلب شوند. یکی دیگر از مطالبی که هیچ وقت یادم نمی رود این بود که تفریح آقای مسکین در جلسات امام حسین خلاصه می شد . در جلسات قرآن خلاصه می شد. این جمله معروف را شنیدید که جمعه ها آقای مسکین وقت تفریحش را اختصاص می داد به جلسه ولی من از این بالاترش را دیده بودم و همه دوستان دیده بودند. 13 فروردین یک روزی است که در تقویم ما روز طبیعت است. مردم ما می روند گشت و گذار. ایشان مقید بود ، همان روز هم برنامه زیارت عاشورا داشته باشد.
آقای مسکین جنبه ها ی معرفتی و عرفانی هم داشتند. یکی از اسرار عرفان ، کتوم بودن و سکوت است. و چون این ویژگی در آقای مسکین بسیار بارز بود، هیچ وقت جنبه عرفانی آقای مسکین آنگونه که شایسته است ، مشهود نشد و فکر نمی کنم در آینده هم این ، برای دیگران مکشوف شود. وقتی شاگرد مرحوم آیت الله اثنی عشری بود ، به علوم غریبه مسلط بود . اَبجد بلد بود . اسماءالحسنی بلد بود ولی هیچ کس آنگونه که باید ، اینها را متوجه نشد .
توجه به خانواده هم یکی از ویژگیهای آقای مسکین بود. من یک خاطره دارم . آقای مسکین یکسال از طرف همایش بنیاد دعبل خزایی که مربوط به مداحان و شاعران کل کشور است ، به عنوان پیرغلام نمونه انتخاب شدند. اولا اینکه یکی از وظایف بنیاد دعبل این بود که مداحان مُسن را بیمه کند. من وقتی مراجعه کردم به آقای مسکین ، مدارک ایشان را بگیرم گفت من بیمه امام زمانم نیاز ندارم. بعد گفتم حاج آقا در این مراسمی که در مشهد است در این همایش قرار است از هر شهری از یک نفر تجلیل شود . از همدان حضرتعالی انتخاب شدید . فرمودند که سیدالشهدا ان شا الله اگر لایق باشیم خوش تجلیل می کند. من نمی توانم بیایم عمه تنهاست . شاگردان ، همسر استاد را به نام عمه می شناختند. یعنی واقعا وقتی این جمله به زبان آقای مسکین آمد گفتم چقدر وظیفه شناسی! بزرگان ما می گویند انسان اول در قبال خودش و خدایش و بعد خانواده اش و بعد در قبال جامعه اش وظیفه دارد . آقای مسکین از مرحله اول پرت نشده بود مرحله سوم و بعد به جامعه بپردازد. من بیشتر از این اطاله کلام نمی کنم . از خدا می خواهم که توفیق دهد ما هم رهرو همین راهی باشیم که استاد مسکین رفتند.
استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت دست اَجل زجمـــله یاران تو را گرفت
در ماتم جدایی تو چشـــــم ها گریست دل ها شکست و راه گلــو را صدا گرفت
یادش بخیر زمزمه و اشــــک و نوحه ات بعد از تو غصه در دل ما دست و پا گرفت
هیات شروع شد ولی افسـوس که نیستی دلها برای غربت کرب و بــــــلا گرفت
در ماتم تو صاحب عــــزا شد امام عصر اندوه ، قلــــب سینه زنان را فرا گرفت
راهت ادامه دارد و یاد تو زنـــــده است چون مکتب امـــــام زمان باز پا گرفت
آن روضه های داغ تو در خاطــــرات ما با نوحه های سینه زنــــی تو جا گرفت
این عصر جمعه جای تو خالی است بین ما استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت
-
سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):
سیدکاظم حجازی (نماینده سابق همدان در مجلس شورای اسلامی):
«ابوی ما می فرماید که من [پسران شهیدم] جعفر و باقر را تربیت نکردم، اینها در محضر حاج آقا مسکین تربیت شدند. سبک آموزش استاد مسکین باید با پیگیری متولیان فرهنگی استان، ثبت ملی و ماندگار شود.»

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم جناب آقای مسکین، به دلیل اقتضائاتی که در زمان طاغوت وجود داشت که سیطره یک نظام استبدادی غیر دینی در جامعه بود، بر اساس آن معارف آموخته شده توسط ایشان که مانوس شده بود با سیره اهل بیت عصمت و طهارت، ترویج و تعمیم آن را در سطح جامعه برای خودش یک تکلیف احساس کرده بود و این تکلیف از نوع تکالیف دینی برایش بود یعنی احساس و باورش این بود که اگر قرار هست که جوان باورهای دینی در او شکل بگیرد، می بایست آستین بالا زده و زندگی خودش را وقف آموزش اینها نسبت به معارف قرآن و احکام اهل بیت عصمت و طهارت بکند. با این احساس تکلیف، ورود به این عرصه پیدا کرده بود. این باور باعث شد که هیچگاه در این کار سستی در او روی ندهد و برایش هم مهم نبود که این کار در منظر دیگران مورد توجه واقع شده یا مثلا دیگران او را تایید و تشویق بکنند. چون باور بود، استمرارش، ملامتها یا احیاناً ناملایمتیهایی که در آن مقطع از جامعه وجود داشت، باعث کندی کارش نشود. لذا شما میبینید تا قبل از پیروزی انقلاب اگر در شهری مثل دارالمومنین همدان مجموعههایی بوجود میآیند که هستههای اصلی نیروهای مذهبی هستند، میتوانیم بگوییم که طیف وسیعی از آنها در همین مکتب آقا امام زمان (عج) که جناب مسکین متولیاش بود، اُنس و اُلفت با معارف دین پیدا کرده بودند. زمانی که جناب مسکین این مکتب را بنا گذاشت، خب کمترین امکانات در جامعه به این مباحث اختصاص داده میشد مگر خانوادههای متدینی که به جهت آن گستره فرهنگ مبتذل رژیم پهلوی، برای حفظ بچههایشان قائل بودند که باید یک مجمعی وجود داشته باشدکه بتواند آداب دینی و احکام الهی در آنجا به آنها آموخته شود. توی این موقعیت، مرارتها بود. سختیها بود. مشکلاتی بود تا این کار سامان گرفت.
توفیق دوم آقای مسکین این بود که به جهتی که خودش از بدنه جامعه بود، جزء افراد خاص و متفاوتی نبود، راحت میتوانست ارتباط گیری با افراد معمولی و عوام در جامعه داشته باشد یعنی یک نونهال را خوب میشناخت ، یک جوان را خوب میشناخت ، یک انسانی که احیاناً سن و سالش بالاتر رفته، میتوانست با او ارتباط برقرار کند، روان بودن کلامش این اثر را در نفوذ بیان برای او بوجود آورده بود که یکی از خصوصیات امروز که ما در بحثهای تعلیم و تربیت داریم، افرادی که از این ویژگی برخوردار هستند، سهل میشه ارتباطشان با مخاطبینشان. ایشان در جلسات خودش فارغ از این ظرافتهای اخلاقی که با افراد داشت، جدیتش هم در آموزش بسیار مهم بود. من فراموش نمیکنم که مثلا در غلطهای قرآنی که میخواستند ورود پیدا کنند، با همه آن احترامی که قائل بودند، اما ممارست داشتند که آن اشکال باید برطرف شود. پس پایه گذاریها خیلی دقیق و محکم بود. مجموعه بر اساس آن اقتضائات زمان طاغوت از بریز و بپاش و امثالهم کاملا به دور بود. با روحیه قناعت مجموعهها اداره میشدکه بتوانند استمرار حیات داشته باشند. توجه به تشویق بچهها عنصر دیگری بود که ایشان در جلساتش داشت حتی با کمترین و به ظاهر کم ارزشترین چیز؛ مثلا یک جوراب بود. من هیچ وقت فراموش نمیکنم که چقدر دل میدادیم که امروز از ایشان آیا موفق میشویم یک جایزه بگیریم؟ واقعا من هیچ وقت هیچ هدیه و جایزهای در طول سالیانی که توی محیطهای مختلف فرهنگی بودم و لطف افراد نسبت به بنده بود به اندازه آن هدیهای که از محضر ایشان در جلسه قرآنی گرفتم، شیرینتر برایم نبود. من میخواهم بگویم تنها فیزیک آن هدیه نبوده، دلی که با آن همراه بوده و آن را به انسان میداده اثر خاص خودش را داشته.
نکته سوم که به نظرم میآید که توفیق مرحوم حاج آقای مسکین را بالا برده بود، باور ایشان به تکلیف الهی، یعنی اخلاص در کارش بود. یعنی با خدا معامله کردن، مهمترین شرطش این هست که اخلاص تمام و کمال باشد. مرحوم آقای مسکین از این توفیق برخوردار شده بود که در سنین جوانی تا کهولت سن، در کارش عجب، ریا یا هر صفتی که اخلاص را رقیق می کند، در او نمیدیدید. . یعنی در ابیاتی که سروده بود، در مداحیهایی که انجام میداد، وقتی اشک جاری میشد اشک در ریا جاری نمیشود. دلسوختگی میخواهد و دلدادگی می خواهد. اینها به تمام و کمال در ایشان بروز داشت. از جمله نکاتی که در خصوصیات لطیف شخصیت ایشان بود، توجه به سنین نوجوان و نونهال بود توی توسعه. یعنی آنچنان برای اینها احترام قائل می شد، آنچنان دست پر مهر و محبتش را بر سر اینها میکشید که اینها را مجذوب خودش میکرد. مجذوب آن مرام دینی خودش میکرد. مجذوب آن سیره آموخته از اهل بیتیِ خودش میکرد. باور داشت به این کارش. یعنی تصنعی نبود محبتش، عشق میورزید به این بچهها که در محفل قرآنی ورود پیدا کرده بودند. اشک در چشمانش حلقه میزد وقتی که با اینها در مباحث قرآنی ورود پیدا می کرد و این می نشست در قلوب بچهها. این بچهها عطش آن را داشتند که هفته بعد باز بیایند و چشمشان به این شخصیت ارزنده بیفتد. نکته بعد که در ایشان باز هم به نظرم جالب بود و اینها باز جزءِ آن لطائف شخصیتی آقای مسکین عزیز ماست اینکه ایشان نسبت به سادات یک توجه خاص داشت و این از همان علاقهاش به اهل بیت عصمت و طهارت بود. شوق میکرد در این احترام گذاشتن به سادات. من احساس می کنم که توجه از اهل بیت به ایشان بود. به جهت آن مراقبتها که در طول بیش از نیم قرن داشت. ایشان فقط نیم قرن تربیت دانشجو و دانش آموز قرآنی داشت. سالهای سال قبلش مراقبتهای فردی نسبت به خودش داشته، این سالهای سال مراقبت، باعث شده بود که به ایشان توجه شود. بار مهمی را به دوش گرفته بود. اینها تلخیصی از خصوصیاتی است که در این شخصیت هست و من تصورم این است که دوستانی که با ایشان مانوس شده بودند ، نفس ایشان در آنها باقی خواهد ماند. این دیگر کاری نیست که بعد از ایشان ابتر بماند. یقینا این بچه هااین مسیر را ادامه خواهند داد . ممکنه ذائقه هایشان فرق کند ، سلایقشان فرق کند، براساس شیوه و متد خودشان کاررا پیش ببرند اما عنصر اصلی کارشان همین مشی ای است که بتوانند نوجوانها و جوانها را مانوس با قرآن و اهل بیت کنند.من به نظرم این باقیاتُ الصالحات بزرگ معنوی است که از ایشان دیگر به صورت یک سرمایه معنوی خواهد بود. و به نظرم می آید که مِتُدِ ایشان توی این کار یک سبک جدیدی بوده . باید این سبک توسط متولیان حوزه فرهنگی استان پیگیری شود، ثبت شود. یعنی بعنوان یکی از سرمایه های معنوی استان همدان سبک کاری ایشان توسط آن حوزه های مربوطه ، مستنداتش تهیه شود ثبت ملی شود که ان شا الله به نام ایشان باقی بماندو این جلسات بعدی هم که دارد شکل می گیرد به استمرار همان سبک باشدتا حیاتشان مستمر باشد ان شاالله.
گفته می شود قریب به 150 شهید در محضر ایشان تربیت شده اند. من احتمال می دهم بیشتر از اینها باید باشد.اینهایی که می آمدند در این محافل و آن ذخیره معنوی که در آنها حاصل شد ، در زمان دفاع مقدس بخوبی شکوفا شد.ابوی ما می فرماید من جعفر و باقر را تربیت نکردم. اینها در محضر حاج آقای مسکین تربیت شدند. قرآن را در آنجا فرا گرفتند. این خیلی مطلب مهمی است . این را پدر یک شهدایی که محیط زندگیشان ، محیط قرآنی بوده ، تلاوت آیات الهیِ صبحِ ابوی ، همیشه محیط خانه را تحت الشعاع قرار می داده ، نماز شب ایشان ، اینها بصورت قطع و یقین اثرات روحی و معنوی در این بچه ها داشته ولی باور ایشان این است که خلاصه ، آن جلسه آقای مسکین آنها را حفظ کرد. حالا شما ببینید امثال این شهدا چه تعداد هستند که نفس قدسی حاج آقا مسکین توانسته شخصیت اینها را بی بدیل ، رشد و شکوفایی دهد . من احساس می کنم امروز خیلی خیلی ماها باید بنشینیم کار کنیم و خیلی غفلت کردیم در زمان حیات آقای مسکین که از او واقعا بتوانیم آن ریزه کاریهای اخلاقی و مراقبت های اخلاقی را فرا بگیریم و اینکه چگونه توانسته بر اموری ممارست کند و در خودش حفظ کند که بتواند این اثرکلام را داشته باشد و این نفوذ بیان را داشته باشدو خوشا به حال یک چنین کسی که زندگی اش ، هستی اش ، وجودش را وقفِ اُنسِ افراد با اهل بیت عصمت و طهارت کند و سربازان خوبی را برای آقا امام زمان تربیت کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
-
حجت الاسلام سید حسن فاضلیان (رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامیهمدان و امام جمعه موقت ملایر):
بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم آقای حاج محمد رحیم مسکین، از بندگان خالص الهی بود که سفارشی که پیغمبر (ص) برای دوران پس از خود به امت اسلام فرمودند که من دو یادگار به جا میگذارم یکی کتاب خدا و دیگری عترت خودم، اهل بیت من، جناب آقای مسکین از همان ابتدای زندگی، این دو سفارش پیغمبر را سرلوحه کار و زندگیاش قرار داده بود. همین مکتب امام زمان (عج) که در همدان راهاندازی کرد، با شنیدن نام مکتب امام زمان، سربازی و جانبازی در راه حضرت تداعی معانی میشود. جلسات متعددی که از نام پیغمبر شروع کردند و به نام چهارده معصوم، جلسات صبح جمعه را ایشان پایهگذاری کردند. من خودم جلسه صادقیه ایشان را اداره میکردم، در محلهای مختلف. در زمان سالهای قبل از انقلاب، ما توی یک شعبه جلسه ایشان دهها شهید را همین جلسه در انقلاب و جنگ تقدیم انقلاب اسلامیکردند. خاطرههای خوبی هم از این شهدا داریم. از جلسات متعدد ایشان که آن زمان 14 جلسه به نام 14 معصوم بود، شاگردان ایشان ادامه دادند، الان به 40 جلسه رسیده.
نسبت به آن ثقل دیگر یادگار پیغمبر که اهل بیت پیغمبر و عترت رسول الله (ص) است، ایشان یک خادم واقعی بود. علاوه بر اینکه در هیئات حضور پیدا میکرد، هیات زینبیه، هیات عباسیه، در این هیاتها اجرای مداحی و عزاداری و سینهزنی داشت. خودش یک مداح چیره دست بود. یک شاعر زبردستی بود. دَمِ نوحههای هیاتهای همدان را ایشان میسرود، برای روزهای عزیز مثل تاسوعا، عاشورا، مثل اربعین، مناسبتهای مذهبی و به تمام معنا دلسوخته اهل بیت بود. تا این روزهای آخر عمر مبارکش در خدمت قرآن و اهل بیت بود. خانه خودش را وقف کرد برای امام زمان(عج)، عمر خودش را وقف کرد برای امام حسین(ع)، حنجره خودش را وقف کرد برای فاطمه زهرا علیها سلام، همه زندگیش سراسر وقف بود برای خدمت به دین و احکام دین و پرورش نسل جوان که چقدر تعداد بسیاری ایشان، قرآن خوان، قرآن آموز از جوانها تربیت کرد. شاگردان ایشان الان در مقاطع بالا از مقامات کشوری و لشگری و پستهای حساس، از همه اینها مهمتر، تعداد فراوانی از آنها به شهادت رسیدند، در سایه این مکتب و تحت این تعالیم توفیق پیدا کرد که تعداد زیادی از این شهدا را تربیت کند. بارزترین ویژگی حضرت آقای مسکین اخلاص ایشان بود. کار را برای رضای خدا انجام میداد، صددرصد. فکر این نبود که تعریفش کنند، تمجیدش کنند. حتی از تعریف و تمجید هم، میدیدم که باطناً ناراحت است. اخلاص مهمترین ویژگی این مرد خدا بود. زندگی ایشان برای همه ما الگوست. برای ما سرمشق است که انشاءالله بتوانیم یک عنصر خدمتگزار باشیم برای جامعه، نسل جوان. آن جذبی که نسبت به نسل جوان داشت، هر کسی را شیفته و فریفته خودش میکرد. سالهای سال جمعهها به تفریح نرفت، به خاطر اینکه جلسهای که جمعهها دارد تعطیل نشود و تا آخر عمرش هم همین گونه وفادار بود. علاقهمند بود. عاشق بود. روزهای آخر عمرش شاید یک هفته بیشتر نمانده بود به عمر ایشان، ما رفتیم منزل ایشان، با وجود اینکه در بستر بیماری بود، تمام وجودش صبر بود، تمام وجودش شُکر بود. تا لحظه آخر هم با همین ارتباط قلبی و معنوی به خدا و اهل بیت زندگی کرد و صبر و شُکری که داشت حتی در روزهای آخر عمرش، ستودنی و مثال زدنی است.
-
محمد محمدی (مداح اهل بیت ، از کسبه بازار واز شاگردان استاد مسکین):

کلاس اول یا دانشگاه؟ ______محمــد محمدی
محمد محمدی (مداح اهل بیت ، از کسبه بازار واز شاگردان استاد مسکین):
«استاد می گفت : جلسات ما مثل کلاس اول است…
بعدها دیدند از دانشگاه هم بهتر است.»بسم الله الرحمن الرحیم

آقای مسکین از سال 44 که بنده خدمت ایشان بودم ، در اولین برخورد دیدم که ایشان خیلی آدم افتاده و خاکیه. خیلی بچه ها را تشویق می کرد. همان تشویق زیاد باعث می شد که طرف جذب بشه. بچه ها را خیلی دوست داشت ، تشویق می کرد . مثلا بارها شد که می گفت من بهترین افتخارم این است که این بچه ها مثل بچه های خودم هستند و آنها را زیاد احترام می کرد و آنها هم خیلی دوستش داشتند . خود من یکی از آنهایی بودم که اگر تشویق های آقای مسکین نبود این مقدار قرآنی که بلدم ، بلد نبودم و این بود که با آن جذابیتی که داشت و تشویق هایی که می کرد ، بچه ها جذب می شدند. آدم های خوب در هر کجای ایران از جوان هایی که ایشان تربیت کرده هست . و آن علاقه ای که به اهل بیت و امام زمان (عج) داشت ، زبانزد همه بود و یکجوری هم بود که من یادم هست آن زمان بعضی ها ایراد می گرفتند و می گفتند ، جلسات شما خیلی ساده است. که آقای مسکین چرا فقط با نماز و… . زمانی به گوش ایشان رسید و گفت جلسات ما مثل کلاس اول است . هر کس دوست دارد بیاید . و بعدها دیدند از دانشگاه هم بهتر است . همان باعث شد که آقای مسکین به آنجایی رسید که خودتان دیدید . کمتر کسی را اینطور تشییع می کنند. به اهل بیت خیلی ارادت داشت . هر وقت اسم امام حسین و اهل بیت می آمد ، چشمهایش اشکین بود . جلساتی مثل زینبیه ، عباسیه که ایشان می رفت ، معنویتش چند برابر بود. چون اخلاصی که داشت وقتی شروع به گریه می کرد ، همه گریه می کردند. دعایی که می خواند، صدای صافی که داشت ، نفس پاکی که داشت. همه جا هم نمی رفت. بارها می گفت نروید قرآن را یاد بگیرید و بکنید وسیله پول درآوردن!! بارها می گفت من از خدا خواسته ام که خدایا اگر می خواهم برای دنیا بخوانم ، جانم را بگیر. روش مداحی اش هم خیلی خوب بود و خیلی ها را تربیت کرد. هرکس که اولش می آمد و خوب هم نمی خواند ولی ایشان تشویقش می کرد. دعای سمات هم، آن روشی که الان هست و می خوانیم مال آقای مسکین است . دعای توسلی که الان ما می خوانیم مال آقای مسکین است. آهنگ های بخصوصی داشت. آقای مسکین آهنگ ها را بلد بود . یعنی دستگاه بلد بود. به همه نواها و صدا ها آشنایی داشت . دعای ما این است که ان شا الله دعای او آنجا در حق ما مستجاب شود. ما هم هر کاری می کنیم به یاد ایشان هستیم . خدا کند ان شا الله همانجور که او می خواست ما عاقبت بخیر شویم ، ما هم عاقبت بخیر شویم و او هم آنجا با ائمه اطهار محشور باشد.
-
دکتر هادی غروی (از شاگردان استاد مسکین و مکتب امام زمان (عج)، مدرس ارشد هلال احمر کشور و دارنده عنوان پرستار نمونه بینالمللی و برنده جایزه فلورانس نایتینگل):
دکتر هادی غروی (از شاگردان استاد مسکین و مکتب امام زمان (عج)، مدرس ارشد هلال احمر کشور و دارنده عنوان پرستار نمونه بینالمللی و برنده جایزه فلورانس نایتینگل):
«مرحوم آقای مسکین، الگوی عملی تقوا و عشق به خدای اَحد و واحد
و مجذوب در وجود نازنین حضرت ولی عصر (عج) بود.»بسم الله الرحمن الرحیم
واژه استاد، واژه سادهای نیست و به هر کسی نمیشه اطلاقش کرد. اگر میگوییم، استاد مسکین، یعنی به معنای اخص کلمه. فقید سعید، زنده یاد، مرحوم مسکین، استاد ما بودند. استادی که در سیره علمی و سیره عملی، ما رو به شاگردی پذیرفته بودند. 50 سال، عمر کمی نیست و نیم قرن، عددی است که زانوی ادب و شاگردی در مقابل استاد زدیم و چه برکاتی که از این وجود نازنین دریافت کردیم که هر کدام از آنها می تواند واقعاً سرمنشاء بسیاری از تاثیرات باشد که زندگی امروز ما وابسته به آن هست.
اگر استاد مسکین رو بخواهیم در یک جمله واقعاً معرفی کنیم، لازم است که بگوییم: او الگوی عملی تقوا و عشق به خدای احد و واحد و صمیمی با اهل بیت عصمت و طهارت بود. مرحوم استاد، نه تنها یک شاعر، نه تنها یک ذاکرحسینی بلکه مجذوب در وجود نازنین حضرت ولی عصر هم بود. کمتر می بینیم ذاکرین و مداحانی که اینگونه جسمشان و وجودشان و روحشان و تمام لحظه لحظههای زندگیشان، مغروق دریای بیکران نعمت وجود حضرت ولی عصر باشد. تا آخرین روزها و واپسین روزهای عمرشان، جلسه قرائت قرآن عصر جمعه خودشان را ترک نکردند و ما را تأدیب به ادب قرآنی می کردند. یکی از خصوصیات برجستهای که ایشان داشتند و واقعا این، زبانزد همه ما میتواند باشد، تقوا و اخلاص زیاد ایشان بود. اشک چشم عجیب ایشان بود. ما به اصطلاح عربی ایشان را دائم البکاء میشناختیم. محال بود که اسم یکی از حضرات ائمه به زبان جاری شود و قطره اشکی از گوشه چشم این عزیز فرو نچکد. من تردید ندارم که تهجد و شب زندهداری ایشان تا طلیعه فجر صادق و نماز شب ایشان، یکی از ارکان اصلی وصول ایشان به این مراتب عالیه بود. به هر حال 50 سال گذشت و گویی که دیروز بود و چه زود دیر شد و استاد را از دست دادیم .
آن روزی که به هر حال خبر رحلت ایشان از طریق تلفن به من در اتاق عمل رسید، خوب واقعا خیلی دگرگون شدم. نه بخاطر اینکه او به مراد و مقصود خویش رسیده بود. از این متأثر و متاسف شدم که ما چه گوهری را از دست دادیم. گوهری که دیگر پیدا کردنش واقعا راه صد ساله را میطلبد.
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید
یکی از توفیقاتی که در پایانیترین راه دنیوی و جسمی ایشان نصیب من شد، این بود که من مفتخر شدم که جسم مطهر استاد را غسل دهم و بعد حنوط و سپس کفن کنم. قطعهای پارچه سفید که دیگر رنگ آن به رنگ کِرِم رنگی واقعاً گرایش کرده بود و وصیت داشتند که حتما با ایشان دفن کنیم، آن پارچه، در واقع دستمال سفیدی بود که در خلال سالهای متمادی اشک چشم پاکشان را با آن دستمال خشکانیده بودند. این دستمال را به عنوان یک سند برای فردای قیامت خویش نگه داشته بودند که یا اباعبدالله و یا ائمه هدی علیهم صلوات الله، این سند افتخاریست بر من که اشک چشمم در راه شما ریخته شد. وصیت بعدی حالا مانده بود و این بود که پیراهن مشکی من، پیراهن مشکی من. عجیب، عجیب، ایشان این پیراهن را دوست میداشتند و عجیب به پوشانیدن این پیراهن به بدنشان هنگام دفن تأکید کرده بودند. ایشان یکبار فرمودند که من بیش از 50 سال هست که این پیراهن مشکی را میپوشم. این مهم نیست اما مهم این است که برای ما هم درس بود، من طوری این پیراهن را پوشیدم و از تن خارج کردهام که سالهای سال یکبار شسته نشده و مطهر است به خاکی که از زیر پای عزاداران سیدالشهداء در مراسم روز تاسوعا و عاشورا و این دهه، به روی این پیراهن نشسته بود و اینها همه برای من سند است و برای فردای قیامت من حجت. و روز بعد پس از تشییع جنازه وارد قبر ایشان شدم و زمزمههایی را داشتم. وقتی که بالشی از خاک رو برای زیر صورتشان آماده میکردم به یادم افتاد که مکرر میفرمودند که عزیزانم نیمههای شب بیدار شوید و این فرش اتاق را یک کم که کنار زدید، این صورت را بر خاک اتاق بگذارید و با خدای خودتان راز و نیاز کنید و از ناگفتهها بگویید و از عذرها و از تقصیرها و از همه نکاتی که میتواند بین شما و خدای شما فاصله بیاندازد، به درگاه خدا توبه کنید. صورت مطهرشان را باز کردم و روی این خاک گذاشتم و با تلقین، این صورت را به این خاک بیشتر آشنا کردم. یکی دیگر از توصیههای حضرت استاد همیشه به ما این بود که در روزهایی که از دهه اول ماه محرم تا روز سوم عاشورا، هیئات معمولا وارد بزمها میشوند و وارد خیابانها میشوند و ذکر میگیرند، میفرمودند که این ذکرها برکتاند. این ذکرها مطهرند، این ذکرها را با خودتان نگهدارید و اینها را وقتی که داخل قبر شما را گذاشتند، استفاده کنید و این کلام حضرت استاد را هم عملاَ من دیدم که جزو وسایلی که مقرر فرموده بودند که با ایشان در مراسم تدفین، دفن شود، این اوراق را هم شاید به جرأت میخواهم بگویم بیش از سی، چهل سال آماده کرده بودند که اینها را در دفترچهای منضبط در کنار صورت مطهرشان به خاک سپردم. روحش و روانش شاد باد.
من آینده کلیدی جلسات مکتب امام زمان را که بنیانگذارش مرحوم مسکین بودند بسیار روشن میبینم و خوشحالم از اینکه تا در قید حیات بودند، این جلسات 14گانهای که در سالهای 43 و 44 شکل گرفته در سال 92 به حدود 40 جلسه ارتقاء پیدا کردند. شاگردانی که دنباله رو استاد هستند و واقعا رهپوی راه این استاد فرزانه هستند، قطعاَ به مدد وجود نازنین حضرت ولی عصر، خواهند توانست که این جلسات را آنگونه گسترش بدهند که نه تنها استان همدان را بلکه شاید کل کشور را فرا بگیرد. جلساتی با این نظم، با این سیر و با این همیت خاصی که اساتید و مربیان جلسات دارند. امید است که انشاءالله از برکات دعاهای ایشان بیشتر متنعم و برخوردار شویم و وجودشان را همیشه در کنارمان حس خواهیم کرد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
-
حاج سید علی حسنی (پیرغلام اهل بیت و از دوستان مرحوم استاد مسکین) :
هر چقدر کارها رنگ خدایی داشته باشد، همان مقدار می ماند _____حاج سید علی حسنی
حاج سید علی حسنی (پیرغلام اهل بیت و از دوستان مرحوم استاد مسکین) :
«صفت شاخصه آقای مسکین اخلاص بود .هر چقدر کارها رنگ و بوی خدایی داشته باشد، همان مقدار می ماند…»
بسم الله الرحمن الرحیم
از نام آقای مسکین، در ذهن من یک مداح مخلص با صفایی، پر اشکی، پر کاری، دلسوختهای تداعی میشود و مداحی که واقعا مخلص است. خودش میسوزد برای اهل بیت و دلش میخواهد که کاری بکند برای اهل بیت. ایشان قوه جاذبه خوبی داشت مخصوصاً برای نسل جوان و برخورد خوب، همیشه با لبخند برخورد میکرد. راهنماییهای دلسوزانه، بامحبتی میکرد. مخلصانه، با محبت. حدود 50 سال است با ایشان هم رفیقم هم فامیلم هم خانوادگی رفت و آمد داشتیم. مثلاً برای من کاری پیش میآمد، واقعاً همه کارش را رها میکرد، میرفت دنبال کار من. برای هر کس که از دستش میآمد، کار خیری بکند، کوتاهی نمیکرد. ایشان اهل خیر بودند و آنچه که در واقع صفت شاخصه ایشان بود اخلاص بود و اگر کاری میخواست بکند، برای اهل بیت میکرد نه خودش که خودش مطرح بشود یا چیزی گیرش بیاید از نظر ظاهری، بلکه میخواست درباره اهل بیت کاری بکند که آنها می خواستند. هم به قدر توانش میخواست که خواسته اهل بیت علیهم السلام را مطرح کند در جامعه. ادامه دهد، کاری بکند خلاصه. قرآنِ در جلسات سنتی داشتند ایشان و در کار خودش موفق بود. و همّش این بود که جلسات در همدان رونق داشته باشد. خب در آن زمان همدان، زمان رژیم گذشته، جوانها را جمع کردن، هنر بود ایشان این هنر را داشت. میتوانست جوانها را جمع کند، با برخوردش و این کار را کرد الحمدلله.
ایشان بسیار صدای خوبی داشت. صدایش خیلی قشنگ بود. در خواندن مدیحه بسیار موفق بودند. روضه را هم با سوز میخواند. منتها یک روش خاص خودش داشت، اقتباس از دیگری نمیکرد. اما در دعاخوانی موفقتر بود. دعای توسل، دعای کمیل، دعای سمات، دعای افتتاح ماه رمضان، صدای قشنگی داشت. قشنگ میخواند. در ذکرهای سقایی هم تبحر داشت. خودش شعر می گفت. آهنگها را قشنگ بلد بود. دستگاه موسیقی هم بلد بود. می توانست آهنگها را حفظ کند و در دستگاه قرار بدهد. کارها باید رنگ و بوی خدایی داشته باشد، هر چقدر کارها رنگ و بوی خدایی داشته باشد، همان مقدار میماند. آقای مسکین هم مستثنی نیست از این قضیه. چون هیچکس هیچ چیز ندارد، فقط خداست. رنگ غیر خدایی میرود.
کسانی که می خواهند این کار را ادامه دهند اولاً باید مخلصانه باشد، برای رضای خدا فقط. برای خودشان اگر باشد خراب میشود. برای رضای خدا. و تدبیر بیاندیشند. بنشینند صحبت کنند که چگونه بهتر میشود. اولاً راهنمایی بشوند که صبر و حوصله داشته باشند. آدمهای خوش اخلاق باشند. برخوردهای خوب داشته باشند. برای رضای خدا. و آدمهای باسوادی باشند. با سواد قرآنی یعنی اینکه من میگویم، نه اینکه قرآن خوان بینالمللی. کسانی باشند که قرآن در دلشان نشسته باشد اگر چه نتوانند قرآن را با صوت بخوانند. این آدم میتواند قدم بگذارد جای پای آقای مسکین و کار بکند. انشاءالله با سید الشهداء محشور شود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته




