به آنهایی بیشتر سلام بدهید که مردم کمتر به آنها سلام می دهند ____شهاب بلالی
دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳



شهاب بلالی( از مربیان جلسات جدید مکتب امام زمان واز شاگردان استاد مسکین):

((استاد مسکین به ما شاگردان می فرمودند :

به آنهایی بیشتر سلام بدهید که مردم کمتر به آنها سلام می دهند

و می فرمودند : گاهی غریب ترین آدم های روی زمین ، مشهورترین آدم های آسمانند.

همچنین می فرمودند :منِ مسکین هر چی دارم از جوانی دارم.

رابطه حاج آقا و شاگردان مکتب امام زمان ، یک رابطه پدر فرزندی بود بلکه قوی تر!))

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد مسکین و لحظه آخرش ، نتیجه عملی معامله با خداست حاج آقا و لحظه آخرش ، نتیجه محبت قلبی به امام زمان است. حاج آقا مسکین و لحظه آخرش نتیجه عملی نهادینه کردن محبت امام در جای جای زندگیه و وقف کردن زندگی در راه خدا و برای خداست . در ابعاد مختلفی می شود حاج آقا را بررسی کرد واقعا در همه زمینه ها وقتی ورود پیدا می کنی بالاخره یک اثری از حاج آقا می بینی . یک رد پایی از حاج آقا دیده می شود . یکی دوتا جنبه به نظر من کمتر دیده شده ، یکی بحث توجه واقعا عجیب و مثال زدنی حاج آقا به قشر ضعیف جامعه بود . ضعیف از هر نظر، نه فقط فقیران مالی .تقریبا چیزی که مضمونش در ذهن من مانده حاج آقا می فرمودند که : به آنهایی بیشتر سلام بدهید که مردم کمتر به آنها سلام می دهند. دلیلشان هم این بود که گاهی می فرمودند : غریب ترین آدم های روی زمین مشهورترین آدم های آسمانند. و البته مثالهای فراوانی داریم که در بحث کمک به فقرا ، کمک مالی و کمک معنوی بالاخره مثال زدنی هستند ولی حاج آقا یک جوری کمک به فقرا را انجام می دادند که شخصیتشان حفظ می شد. یعنی خیلی از همین کسانی که می آمدند برای بحث جهیزیه ، برای بحث اجاره خانه ، برای بحث خرج روزانه شان ، وقتی حاج آقا بالاخره کمک به اینها می رساندند ، جوری برخورد می کردند انگار نه انگار که اینها فقیرند ، مثل بقیه ، یعنی همین جور که با شاگردانشان، ادب می کردند ، برخورد می کردند ، صحبت می کردند ، با این گروه هم همینطوری بودند . یک بُعدِ دیگر حاج آقا هم ، می فرمودند من سعی می کنم چیزی را بگویم که خودم عمل می کنم. یعنی خیلی حرفها هست که همه بَلَدند. همه هم تریبون دستشان است و دارند می گویند ولی بگرد تا مثلا یک درصد عملیاتی اش را پیدا کنی ! واقعا در زمینه های مختلف هر صحبتی که حاج آقا می فرمودند ، اگر مرور می کردی با دقت ، می دیدی که خودشان عمل می کنند . از چیزهایی مثل نماز اول ماه و دعاهای روزانه وبرنامه های عزاداری گرفته تا برسیم به واجبات و یک چنین موضوعاتی. یک نکته دیگر هم که درباره حاج آقا می شه گفت ، حاج آقا می فرمودند من هیچ چیز ندارم ، کمتر از آنی هستم که بخواهم از خودم حرف بزنم ولی منِ مسکین اگر چیزی دارم اگر آبرویی پیدا کرده ام ، اگر ارج و قربی پیدا کرده ام ، هرچی دارم از جوانی دارم و بعد گریز می زدند به ما جوانها که از همین الان باید به فکر باشیم. اگر بخواهیم دست روی دست بگذاریم و بگوییم بالاخره زمان بگذرد و بگوییم یک روزی برمی گردیم و حالا به راه می آییم و این صحبت ها ، جواب دادنی نیست . حاج آقا می فرمودند : منِ مسکین هر چی دارم از جوانی دارم .

در بحث استادی و مربیگری حاج آقا در جلسات قرآن ، یک چیزی که خیلی دیده می شد ، مثلا می گفتی حاج آقا التماس دعا ، می گفت ان شا الله امام زمان دعایت کند . مثلا جایزه می داد به بچه ها ، لحظه گرفتن می گفتیم دست شما درد نکنه ، حاج آقا می فرمودند ان شا الله از دست امام زمان جایزه بگیری . یعنی واسطه بودن خودشان را حذف می کردند . می خواستند دست بچه ها ، دست پوینده ها ، دست شاگردها ، مستقیما بیفتد توی دست صاحب اصلی جلسه ، صاحب اصلی مکتب. این خیلی مهم بود یعنی اینکه حاج آقا :

یک قدم بر سر وجود نهی وان دگر در بَرِ وَدود نهی همینه ! واقعا خودشان را لِه کرده بودند! یعنی هیچ چیز برای خودشان قائل نبودند حتی در همین حد که آن لحظه که جایزه می دهند به دست یک شاگرد و آن شاگرد بگوید دست شما درد نکنه مثلا حاج آقا یک تکانی در خودش بخورد که من جایزه دادم و اینها ! حتی این را هم حذف کرده بودند یعنی می گفتند ان شا الله از دست امام زمان جایزه بگیری . این موضوع هم در بحث هیات داریشان دیده می شد که همیشه به بچه هایی که بالاخره مصدر کار هیات بودند ، می فرمودند : به هر بهانه ای و به هر مدلی پول جمع نکنید برای هیات ! و همین اعتقادشان هم باعث می شد که واقعا هیچ وقت کمبود مالی در هیات نبود در مجموعه نبود . شما از 50 سال پیش ، ابتدای مکتب امام زمان مرور کنید تا الان ، هیچ وقت به بحران مالی نمی رسی که مثلا توی این دهه توی این برهه مکتب مشکل مالی داشته ، فعالیت هاش متوقف یا تضعیف شده باشد . خود حاج آقای مسکین می فرمودند این مکتب باید پرچمش برسد دست امام زمان . با همین نیت هم شروع کردند . یعنی وقتی شروع کردند حاج آقا ، دغدغه دین داشتند ، دغدغه امام زمانی شدنِ مردم را داشتند . حیف است که پرچم یک چنین مکتبی با یک چنین انگیزه ای به دست امام زمان نرسد. ان شا الله به برکت عنایت ویژه ائمه اطهار ، به برکت عنایت ویژه امام زمان ، صاحب مکتب (عج) و با همت شاگردانی که حاج آقا مسکین برجای گذاشتند در مدل ها و گروه ها و سنین مختلف ، ان شا الله مکتب ادامه فعالیت می دهد با کیفیتی مثل قبل ، بهتر از قبل ، تا در روز ظهور امام زمان ، ان شا الله پرچممان را بدهیم خدمت امام زمان . همیشه می فرمودند ، یکبار هم ازشان سوال کردیم که بالاخره 50 سال ، بیشتر از 50 سال عمرتان را وقف امام زمان کردید وقف خدا کردید ، چی می خواهید ؟ حاج آقا می فرمودند که لحظه آخر امیرالمومنین سلام الله علیه به فریادم برسد ، همین . اجر همه کارهایم را این می دانم . آن هم تازه من لایق این صحبتها نیستم ! باید عنایت کنند. و حاج آقا می فرمودند که اگر امیرالمومنین به فریاد ما رسید ، کارمان راحت است ولی اگر نرسید اول واویلاست! اول دردسر است . اول بدبختی است !

رابطه حاج آقا مسکین و شاگردان مکتب امام زمان ، یک رابطه پدر فرزندی بود بلکه قوی تر! وقتی هم که حاج آقا از بین ما رفتند از همان لحظات اولیه ، غبار یتیم شدن را توی چهره همه بچه ها می شد دید. حتی آنهایی که پا به سن گذاشته اند به قولی حتی غبار یتیم شدن را در چهره آنها هم می شد دید . توی روزهای نبودن استاد از یک طرف دل همه شاگردان غمگینه ، دل همه شاگردان یخ کرده است ، دل همه شاگردان پر از آه است ! پر از درد است ! از یک طرف هم وظیفه ای که داریم ، مسئولیتی که داریم ، بار مسئولیتی که استاد بردوش همه شاگردهاش گذاشت و رفت ، چیز کمی نیست ، چیز اندکی نیست .ان شا الله با دعای خود استاد ، با دعای خود حاج آقا مسکین بتوانیم بار مسئولیتی که بر دوشمان گذاشتند ، همین توسعه جلسات را ،بدرستی انجام دهیم.که نیت حاج آقا این بود که پرچم امام زمان را در همه جا برافرازند که موفق شدند . این خیلی مهم است بعضی وقت ها ما نیت هایمان خیلی خوب است ولی نتایج کارمان زیاد جالب از آب درنمی آید بخاطر اینکه همه جانبه نگر نیستیم . ولی خب بالاخره حاج آقا موفق شدند . اینه که حس و حال همه ما در نبودن حاج آقا ، حس و حال یتیمیه ، نه یک کلمه کم ، نه یک کلمه بیشتر !

نظــر شما