خاطره ای از اردو میدان میشان از زبان حاج جواد مجتهدی
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۴

خاطره ای از اردو از زبان حاج جواد مجتهدی :

خاطره ای از اردو:حقیرتکیه کلامی در صحبت با پویندگان دارم

بچه ها داریم بنام150شهید مکتب جلسه راه می اندازیم مربی وکمک مربی میخوایم

بریم از کجا پیدا کنیم؟شماها باید بشید مربی... در اردو هم این ترجیع بند را تکرار کردم...بعداز صحبتهام یه دختر بچه محجبه کلاس 4 ابتدایی از جلسه شهیدان کیانیان آمد گفت من میخوام مربی بشم...بسم الله الرحمن الرحیم ..اولین بار بود با چنین وضعیتی مواجه میشدم... غافلگیر شدم وکمی دست پاچه  :دخترم باید قرآنت تکمیل بشه و....حاج آقا قرآن بلدم...دوتا قرآن بیارید....دو آیه آخر الاسرا رو که یه نکته خاص رو خوانی توش هست ازش پرسیدم درست خواند...

داشت قران میخواند یه بچه بزرگسال!!آمد یه لگدی بهش زدوچند مزه پرانی کردورفت...

انگار راه نجاتی پیدا کرده بودم گفتم...

باشه چند تا بچه کوچک تر از خودت جمع میکنیم بشی مربیشون....

دیدی اگه بزرگتر از خودت شبیه جلسه های فعلی باشن...

عین این دختره که لگد زد ممکنه اذیتت کنن....

راستش فکر میکردم متقاعد شده باشه....

اما چیزی گفت که همین الان با یاد آوریش چشام خیس شد.....

گفت حاج آقا اشکال نداره من میتونم اگه کسی اذیت یا مسخرم کرد ببخشمش........

یا صاحب الزمان مدد....

گویا فصل رسیدن میوه ها آغاز شده....

اخلاصی بده تا هیچ میوه ای...

زیر پای رهگذران نیفتد ولگد مال نشود وتو ای ستار وای غفار مددی کن که از شاگردانمان بیاموزیم .... دیگران را ببخشیم....ولیعفوا ولیصفحو الاتحبون ان یغفرالله لکم والله غفور رحیم بامردم عفو پیشه کنید وصفح پیشه کنید(ورق بزنید)آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد خدا بسیار آمرزنده ومهربان است.....وباورکنیم که صدق الله العلی العظیم

نظــر شما