بزرگ مردی که زندگیش را وقف هدفش کرد _____محمدمهدی روحی
دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳



محمد مهدی روحی( شاعر و مداح اهل بیت و از شاگردان استاد مسکین):

«آقای مسکین بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. تنها جایی که ما ایشان را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد.»

بسم الله الرحمن الرحیم

واقعا زبان قاصره از معرفی استاد  اما شاید اینطور بتوانم بگویم که مردی که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد آقای مسکین بود و این دقیقا فرمایش سیدالشهدا است که مولا و مقتدای آقای مسکین و همه ماست که فرمودند : همانا زندگی ، آن باور و اعتقاد هست و تلاش و جهاد و حرکت به سمت رسیدن به آن باور و هدف و آقای مسکین ، بزرگ مردی بود که تمام زندگیش را وقف هدفش کرد. این بالاترین تعریفی است که به ذهن حقیر می رسد. درخصوص ویژگیهای فردی آقای مسکین ، بزرگان باید نظر بدهند اما آنچه که باعث شیفتگی بنده به ایشان شد ، تواضع ، متانت و خوشرویی استاد مسکین بود. حاج آقا مسکین همیشه خودش را پایین تر از افرادی که در جمع بودند می دید . ولو اینکه آن جمع ، همه خردسال باشند. اگر با خردسال برخورد می کرد می گفت اینها کمتر گناه کرده اند پس ، از من بالاترند. اگر به محاسن سفید برخورد می کرد می گفت عمری در طاعت خدا صرف کرده و ریشش را در راه اسلام و در راه خدا سفید کرده ، به روحانی برخورد می کرد می گفت لباس امام صادق تنش است ، به سادات برخورد می کرد می گفت اینها فرزندان اهل بیت هستند . به مداح برخورد می کرد می گفت این ذاکر سیدالشهداست ، این کلام معصوم به زبانش است. به قاری برخورد می کرد می گفت این منادی کلام وحی است . به هرکس برخورد می کرد یک نقطه مثبت سریع در او پیدا می کرد و به خاطر همان نقطه مثبت او را از خودش بالاتر می دید و تعریفش را می کرد. بعضا برخورد می کرد به افرادیکه چند نسل قبل ایشان را می شناخت مثلا می گفت پدر شما ، پدربزرگ شما موذن بوده مثلا اولین بار که بنده با آقای مسکین برخورد کردم وقتی اصل و نسب مان را پرسید متوجه شد که پدر بزرگ من موذن بوده و در خدمت مرحوم آیت الله نجفی بوده از آن به بعد هر وقت من را می دید برای پدربزرگم طلب مغفرت می کرد و این یکی از ویژگیهای بارز حاج آقای مسکین بود. وقتیکه افراد اینطور جذب آقای مسکین می شدند می دیدند که ایشان در منش و مشی زندگیش هم همواره سعی می کنه با سیره معصومین پیش برود. یک نفر را پیدا کنید که موفق شده باشه دست آقای مسکین را بوسیده باشه. بنده خیلی تلاش می کردم. بعضی وقتها غافلگیر می کردم باز می دیدم که حواسش جمع است و دستش را می کشید. هیچ وقت از تعریف و تمجید خوشش نمی آمد و این سیره معصومین ماست و چون از تعریف و تمجیدخوشش نمی آمد ، تنها جایی که ما آقای مسکین را خشمگین می دیدیم وقتی بود که کسی از او تعریف می کرد. شما وقتی به زندگی و داراییش نگاه می کنید تا وقتی که دست خودش بود خرج راه اسلام می شد. در راه روضه ، در راه مکتب ، در راه خدمت و کمک به فقرا و مساکین . بعد از اینکه از دنیا رفته هم داراییش را وقف کرده . علاوه بر این ، توانمندیهای باطنی خودش مثل حافظه ، مثل استعداد سرودن شعر، مثل توانمندیهای تدریس قرآن ، و مداحی مثل همان حنجره اش که بزرگترین سرمایه یک قاری یا مداح حنجره اش است.و همه وقف شده. و بعد باز یک نفر شما پیدا کنید که تجربه داشته باشد که بگوید در راه این تجربه هایی که خرج کرده آقای مسکین یک ریال از کسی مطالبه کرده باشد. نه تنها مطالبه نکرده ، بعضا اگر کسی هم می آمده و بخاطر تلاش آقای مسکین ، بخاطر قدردانی هدیه ای می دادند ایشان معمولا قبول نمی کردند. مگر مطمئن می شدند که طرف قصد حق الزحمه دادن ندارد و از روی محبت هدیه می دهد ، آن هم باز بخاطر سیره معصومین که می فرمایند ردِ احسان نکنید ، یک هدیه ای را می پذیرفتند. اصلا زندگیشان را با سیدالشهدا معامله کرده بودند. در مباحث مداحی من معتقدم که آقای مسکین قاری بین المللی نبود ، شاعر درجه یک از نظر ادبیات ادیب نبود ، شاید هم دلیلش این بود که خودش نمی خواست مطرح شود البته یقینا اینطور بوده ولی آقای مسکین چون هدفش بالا بود از چیز هایی که داشت در جهت نشر مکتبش استفاده می کرد مثلا شاید شما یک قاری بین المللی پیدا نکنید که اینقدر شاگرد تربیت کرده باشد چون آقای مسکین هدفش این نبود که قاری تربیت کند ، مداح یا شاگرد تربیت کند . نه ، می گفت من یک انسان خداپرست تربیت می کنم. یک انسان مکتبی تربیت می کنم لذا می بینید خیلی از کسانی که شاگرد آقای مسکین هستند شاید صوت و لحن ویژه ای نداشته باشند  ولی آدمهای متدینی هستند آدمهای باتقوایی هستند . شاید صدای خوشی نداشته باشند ولی مداح هایی هستند که در سطح جامعه مورد وثوقند و مردم به آنها احترام می گذارند. دست تقدیر الهی اینطور خواسته بود که آقای مسکین صاحب اولاد نشود . به نظر من شاید یکی از دلایلش این بود که مهر پدریش تقسیم شده بود بین تمام شاگردانش.

آقای مسکین قائل به اینکه شاعربرجسته ای هست نبود اما شعرهایش به دل می نشست چون از بطن وجودش برانگیخته بود ، از سویدای دلش آن شعرها برمی آمد. لذا اکثر نوحه های حالا ، آن سبک و سیاق سقایی که در سطح شهر مرسوم است یا آهنگش یا خود شعرش منسوب به آقای مسکین است. یکی دیگر از ویژگی های بارزش این بود که این ذکرها را می گرفت تحویل می داد دیگران بخوانند . اگر دیگران بودند ، دلش می خواست آنها بخوانند. دعای مجلس را آنها بکنند. مداح هایی که توی جلسه بودند ، تکریم می کرد و بر خودش مقدم می شمرد . خیلی وقتها می شد که خودش نخوانده از مجلس می رفت بیرون. در حوزه مداحی ما می گوییم مداح اول خودش باید بسوزد بعد دیگران را بسوزاند. آقای مسکین خودش صاحب اشک بود یعنی اول مداحی می کرد که خودش بسوزد . مطمئنم ، شک ندارم در خلوت هایش بارها و بارها خودش برای خودش روضه خوانده بود و گریه کرده بود . این بود که تجلی بیرونیش این شد. روضه های خیلی داغ و آتشین هم نمی خواند ، به حول روضه به محورهای روضه ، به حاشیه های روضه اشاره می کرد ولی همه منقلب می شدند چون اول خودش گریه کن بود. آقای مسکین اهل مطائبه بود . اهل مزاح بود . توی دل برو بود . شوخ طبع بود به وقت خودش . ولی یک بار توی دسته عزاداری لبخند هم نزد چون احیای شعائر بود می گفت ما باید یک جوری در خیابانها عزاداری کنیم که مردم وقتی دسته عزاداری را دیدند یاد سیدالشهدا کنند. از حرکت همین دسته عزاداری خود مردم منقلب شوند. یکی دیگر از مطالبی که هیچ وقت یادم نمی رود این بود که تفریح آقای مسکین در جلسات امام حسین خلاصه می شد . در جلسات قرآن خلاصه می شد. این جمله معروف را شنیدید که جمعه ها آقای مسکین وقت تفریحش را اختصاص می داد به جلسه ولی من از این بالاترش را دیده بودم و همه دوستان دیده بودند. 13 فروردین یک روزی است که در تقویم ما روز طبیعت است. مردم ما می روند گشت و گذار. ایشان مقید بود ، همان روز هم برنامه زیارت عاشورا داشته باشد.

آقای مسکین جنبه ها ی معرفتی و عرفانی هم داشتند. یکی از اسرار عرفان ، کتوم بودن و سکوت است. و چون این ویژگی در آقای مسکین بسیار بارز بود، هیچ وقت جنبه عرفانی آقای مسکین آنگونه که شایسته است ، مشهود نشد و فکر نمی کنم در آینده هم این ، برای دیگران مکشوف شود. وقتی شاگرد مرحوم آیت الله اثنی عشری بود ، به علوم غریبه مسلط بود . اَبجد بلد بود . اسماءالحسنی بلد بود ولی هیچ کس آنگونه که باید ، اینها را متوجه نشد .

توجه به خانواده هم یکی از ویژگیهای آقای مسکین بود. من یک خاطره دارم . آقای مسکین یکسال از طرف همایش بنیاد دعبل خزایی که مربوط به مداحان و شاعران کل کشور است ، به عنوان پیرغلام نمونه انتخاب شدند. اولا اینکه یکی از وظایف بنیاد دعبل این بود که مداحان مُسن را بیمه کند. من وقتی مراجعه کردم به آقای مسکین ، مدارک ایشان را بگیرم گفت من بیمه امام زمانم نیاز ندارم. بعد گفتم حاج آقا در این مراسمی که در مشهد است در این همایش قرار است از هر شهری از یک نفر تجلیل شود . از همدان حضرتعالی انتخاب شدید . فرمودند که سیدالشهدا ان شا الله اگر لایق باشیم خوش تجلیل می کند. من نمی توانم بیایم عمه تنهاست . شاگردان ، همسر استاد را به نام عمه می شناختند. یعنی واقعا وقتی این جمله به زبان آقای مسکین آمد گفتم چقدر وظیفه شناسی! بزرگان ما می گویند انسان اول در قبال خودش و خدایش و بعد خانواده اش و بعد در قبال جامعه اش وظیفه دارد . آقای مسکین از مرحله اول پرت نشده بود مرحله سوم و بعد به جامعه بپردازد. من بیشتر از این اطاله کلام نمی کنم . از خدا می خواهم که توفیق دهد ما هم رهرو همین راهی باشیم که استاد مسکین رفتند.




استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت                   دست اَجل  زجمـــله یاران تو را گرفت

در ماتم جدایی تو چشـــــم ها گریست                دل ها شکست و راه گلــو را صدا گرفت

یادش بخیر زمزمه و اشــــک و نوحه ات                بعد از تو غصه در دل ما دست و پا گرفت

هیات شروع شد ولی افسـوس که نیستی                دلها برای غربت کرب و بــــــلا گرفت

در ماتم تو صاحب عــــزا شد امام عصر                   اندوه ، قلــــب سینه زنان را فرا گرفت

راهت ادامه دارد و یاد تو زنـــــده است                    چون مکتب امـــــام زمان باز پا گرفت

آن روضه های داغ تو در خاطــــرات ما                   با نوحه های سینه زنــــی تو جا گرفت

این عصر جمعه جای تو خالی است بین ما               استاد در عـــــزای تو مکتب عزا گرفت

 

نظــر شما