استاد مسکین یک حجت واقعی برای ما بود _____حجت الله کریم پور
دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳

حجت الله کریم پور ( عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع) و از شاگردان استاد مسکین):

«استاد مسکین یک حجت واقعی برای ما بود. رفتارش ، حرف زدنش ، نگاهش ، برخوردش برای همه الگو بود. بچه ها را هم آموزش می داد ، هم تربیت و تزکیه و تهذیب می کرد و دست آنها را در دست امام زمان می گذاشت.»

 

در خصوص شکل گیری مکتب امام زمان در همدان ، تا آنجا که بنده شنیده ام ، حاج آقا مسکین حدود سال 1343 اول با تشکیل 2 جلسه شروع به کار میکند. بعد به ذهنش می رسد که اینها را تحت عنوان مکتب امام زمان و به نام مقدس 14 معصوم نام گذاری کند . اول از جلسه محمدیه شروع میکند بعد فاطمیه بعد علویه ... بعد مهدیه. و کار را که شروع می کنند ، جلسه به جلسه گسترش می دهند. استقبال خیلی خوبی در همدان از این جلسات میشود با توجه به جَوِ غیر مذهبی که آن زمان (قبل از انقلاب) حاکم بوده و خانواده های مذهبی نگران تربیت مذهبی بچه هاشان بودند ، خانواده های مذهبی اغلب استقبال می کنند و بچه ها می آیند در این جلسات که صبح جمعه برگزار می شد. در جلسات صبح جمعه یعنی 14 جلسه ای که حاج آقا مسکین ایجاد کرده بود ، آنها وقتی می آمدند در آن جلسه ، طرف هرمدرک تحصیلی که داشت و در هر سنی که بود ، باید نماز را امتحان می داد و تمام آن سرفصلها را خوب یاد می گرفت حتی اگر یک غلط داشت می ماند برای هفته آینده ، باید آن یک غلط را رفع نقص بکند نمازش را درست و اصلاح کند تا بتواند به مرحله بعدی برود ، چرا ؟ حاج آقا مسکین اعتقاد داشت که نماز ستون دین است و کسی که به احکام نماز و مسائل شرعی اش توجه نداشته باشد بقیه مراحل را خوب نمی تواند طی کند. نمی تواند واقعا ادعا کند که شاگرد مکتب امام زمان است. لذا سخت گیری در این مورد خیلی زیاد بود، به جرات می توانم بگویم کسانی که کل مراحل را تمام می کردند، نماز و احکامشان را خیلی خوب یاد میگرفتند. طرف اگر لیسانس هم بود و به جلسه می آمد باید اول نمازش درست و کامل قرائت می شد بعد به مرحله بعدی وارد می شدند. در آن مقطع سالهای 50 تا 57 زمانیکه مسائل فوق برنامه یا تفریحی در هیات های مذهبی اصلا مطرح نبود ، حاج آقا برای جذابیت جلسات ، هر سال با هدف شناساندن چهره واقعی یزید و به نوعی شناساندن یزیدهای زمان در قالب تاتر برای بچه ها تجمعی برپا می کردند که آقای مهدی چایانی که الان جزء هنرمندان مطرح کشور است در آن تاتر من یادم هست نقش یزید را داشت و خیلی هم زیبا بازی می کرد و از همانجا هم بعنوان هنرمند مطرح شد. جدا از بحث تفریحات ، استاد مسکین پیگیری کرده بود طبقه بالای مسجد میرزاداوود را گرفته بود و تبدیل به کتابخانه کرده بودو آنجا چند هزار جلد کتاب در قالب کتابخانه آماده کرده و بچه ها در آنجا در طول هفته با هم ارتباط مستمر داشتند و کتاب تحویل می گرفتند و می خواندند و دوباره تحویل می دادند. یا مثلا مسابقه فوتبال بین این جلسه و آن جلسه که آن موقع چیز جدیدی بود و کسی فکرش به این سمت نمی رفت ، برگزار می کردند. یا اینکه توی هفته دعای توسل داشتیم و شب های دوشنبه دعای توسل می رفتیم. یا ایام محرم همه می رفتیم عباسیه جولان و خود حاج آقا مسکین آنجا ذکر مداحی می گرفت و می رفتیم هیات های مختلف. و در بحث مداحی که بُعد دیگر حاج آقا مسکین است توی این قضیه سبک داشت و صاحب سبک بود و به فنون و اصوات موسیقی کاملا مسلط بود و ضمن اینکه خودش اشعاری را می سرود ، خودش هم اجرایش می کرد و مداحی می کرد و به نوعی واقعا در این قضیه شیخ الذاکرین بود. در آن زمان که همدان آنچنان مداحی نداشت ، ایشان مداح تربیت کرد. هر بچه ای و جوانی که احساس می کرد صدای خوبی دارد و می تواند در آینده رشد کند ، رشد می داد ، بها می داد ، شخصیت می داد و همه را سعی می کرد به جای خوبی برساند . در بحث قرائت قرآن هم همینطور، اگر طرف استعدادی داشت هر دو تایش را رشد می داد. به تمام معنا تربیت می کرد تنها بحث آموزش نبود بلکه بحث تربیت بود یعنی مصداق بارز ( هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ) بود . یعنی کسی بود که هم بچه ها را آموزش می داد هم تربیت می کرد هم تزکیه می کرد هم تهذیب می کرد . یک حجت واقعی برای ما بود و به نوعی دست بچه ها و دست نسل آن موقع و الان را می گذاشت در دست امام زمان. بحث همان سرباز پروری است و به نوعی دانشکده افسری است برای تربیت شاگردان برای امام زمان ان شا الله .

با توجه به اینکه حاج آقا مسکین 4000 نفر را خودش آموزش چهره به چهره قرآنی داده بود ، از این 4000 نفر تعدادی که تا حالا شناسایی شده تعداد 150 نفر که تحت آموزش مستقیم استاد مسکین بودند به درجه شهادت رسیدند از جمله شهید حسن ترک ، شهید حسن صوفی ، شهید هادی خضریان ، شهید سیدرضا حسینی که مداح هم بود. به نوعی همه شاگردان حاج آقا مسکین درپیروزی انقلاب اسلامی در اغلب درگیریها و بعدا در دفاع مقدس حضوری پررنگ داشتند و این ناشی از آن آموزش ها و تربیت مذهبی بود که حاج آقا مسکین در جلسات داشتند و همه به نوعی محب و شاگرد مکتب امام زمان بودند و واقعا آرزوی همه شان تعجیل در فرجش بود و تعجیل در فرجش نیز این نبود که بنشینند و بگویند ما منتظریم تا امام زمان بیاید. نه ، همه شان یاد گرفته بودند از حاج آقا مسکین که اگر منتظر ظهور هستید باید واقعا منتظر باشید یعنی در همه ابعاد قدم بردارید ، کار بکنید برای ظهور. در جهت تربیت شاگردان در جهت دفاع از انقلاب و کیان جمهوری اسلامی و دفاع از کیان ولایت فقیه ، یک درصد شک و شبهه نداشتند و حضوری جانانه داشتند در همه عرصه ها.

حاج آقا مسکین یک شخصیت چند وجهی داشت . همین که 4000 شاگرد داشت با آن همه سختی کار در قبل از انقلاب که کسی نه تنها حمایت نمی کرد بلکه همه سنگ اندازی می کردند و از طرف رژیم هم مراقبت های ویژه ای می شد و تحت کنترل بود که طبق اسناد ساواکی که الان ما می بینیم ، خب خیلی سخت بود کارکردن ، در این زمان بیایی یک روش آموزشی که بتوانی با بچه ها ، با نوآموزان با نوجوانان ارتباط چهره به چهره برقرار کنی در این سن و بعد اینها را آموزش بدهی که بعدا خود اینها هر کدام شان برای خودشان یَلی باشند در انقلاب ، که اغلب شاگردان حاج آقا مسکین در سمت های بالا یا در سطح استان یا در سطح کشورمشغول خدمتند ، چه بحث وزارت چه نمایندگی مجلس چه سِمَت های اجرایی بالا ، اینکه در آن مقطع بیایی و چنین شاگردانی تربیت کنی ، من کمتر کسی را اینطور می شناسم. و کسی را تربیت کنی و خودت هم عامل باشی یعنی الگوی عملی باشی برای بقیه ، کم داریم چنین افرادی. و ایشان شخصیتی کاریزماتیک داشتند. رفتارش ، حرف زدنش ، نگاهش ، برخوردش برای همه الگو بود. محبتش آن چهره متبسم و خندانش آن جایزه دادنش و تحویل گرفتن و شخصیت دادن به بچه ها . در شخصیت مداحی اش آن زمان که به هر حال سال 43 رژیم شاه در سرکوب هیات های مذهبی و هیات های حسینی و افراد مذهبی ، نقش فعالی داشت و سعی می کرد به هر حال سکولاریسم را ترویج دهد در این زمان حاج آقا مسکین می آید و سبک سقایی را مطرح می کند و اجرا در چند هیات می کند ، که چند سال پیش هم به عنوان پیرغلام حسینی نمونه معرفی شد و از ایشان تجلیل به عمل آمد . می خواهم بگویم که در سبک مداحی هم صاحب سبک بود. از همه مهمتر زندگی بی آلایشی که داشت . و دیگر آن وجهی که ناشناخته است ، اینکه حاج آقا مسکین با ارتباطی که با حضرت آیت الله آخوند ملاعلی همدانی داشتند ، از ایشان مرتبا کمک می گرفتند و به فقرا کمک می کردند . خیلی از کسانی بودند که خود آیت الله آخوند ملاعلی (ره) ایشان را معرفی می کرد به حاج آقا مسکین. من چند نمونه اش را دارم و می شناسم و با اطلاع صحبت می کنم . همیشه حاج آقا مسکین می گفت و تاکید می کرد که آمنو و عملوالصالحات . یعنی اگر عمل صالح نداشته باشیم ، آمنو هم لَنگ می زند. لذا همیشه ایشان دنبال عمل صالح بود و مرتب دنبال کمک رسانی به فقرا بود . در جای خودش هم به شدت تولا و تبرا داشت . یعنی اگر احساس می کرد که کسی از خط ولایت از خط اسلام منحرف شده و مشکلی دارد ، اول سعی می کرد تا آنجا که می تواند نصیحت کند ولی وقتی احساس می کرد که نه ، قابل هدایت نیست ، به شدت برخورد می کرد. خیلی حساسیت داشت و از همه مهمتر ، به مَودت فی القربی خیلی اعتقاد داشت . سادات را توی همه قضایا برخودش بر همه کارها ترجیح می داد و واقعا یک شخصیت ویژه ای داشت . من بعید می دانم حالا حالا همدان که نه ، ایران همچین شخصیتی با این ویژگی ها به خودش ببیند .

شاگردان حاج آقا مسکین اغلب خودشان هرجا رفتند حتی خارج از کشور ، آن احساسی که از جلسات حاج آقا مسکین داشتند ، و ارادتی که به امام زمان داشتند و حس تشکیل جلسه ، اغلب هر جا که رفتند خودشان یک جلسه تشکیل دادند. به عبارتی الان حدود 100 جلسه در همدان در حال حاضر بصورت تشکیلاتی و بصورت منسجم دارند راه حاج آقا مسکین را ادامه می دهند و همان سبک آموزشی ایشان را اجرا می کنند . سرفصل ها را اجرا می کنند و همان بحث ها همه اش در این جلسات ادامه دارد و به همت دوستان قراره که این جلسات گسترش پیدا کند به نام های شهدای مکتب امام زمان . از همه متدینین درخواستی که داریم این است که هر کس می تواند کمک بدهد ، مثل بحث های مکان ، بحث های پشتیبانی و در همه ابعاد اگر می توانند ، ارتباط داشته باشند و کمک بدهند که باقیات الصالحات است و در جهت آموزش قرآنِ نسل آینده و تحکیم مبانی اسلام می تواند خیلی موثر باشه.

مکتب امام زمان(عج) آینده بسیار درخشانی دارد ، چونکه بحث فردی نیست ، بحث راهی است که امام زمان خودش باز کرده و بچه ها را راهنمایی میکند و همه متحد و منسجم در انجام رسالت حاج آقا مسکین همت گذاشته اند و دوست دارند که این کار را ادامه دهند ، و روز به روز هم دارد قدرت و انسجام بیشتری پیدا می کند و خوشبختانه هیچ مانعی ما در این قضیه ندیدیم و کسانی هم که میخواهند از برنامه ها مطلع باشند می توانند به سایت مکتب امام زمان مراجعه کنند.

از خصوصیات اخلاقی حاج آقا مسکین این بود که هیچ وقت دنبال این نبود که از خودش تعریف بکند ، کسی هم تعریف می کرد به شدت برخورد می کرد و ناراحت می شد . در عین محبوبیت و مطرح شدن در شهر ولی همیشه سعی می کرد نشان دهد که هیچ کاره است . دنبال اینکه مطرح شود ، شناخته شود و از او تشکر شود نبود و اصلا انتظار نداشتو به شدت ناراحت می شد.

این اواخر یک خاطره ای تعریف می کرد که برایم تازگی داشت. می فرمودند (( من سال 41 در تهران که بودم رفتم قیطریه خدمت حضرت امام خمینی در مسجد قیطریه . رفتم خدمت ایشان و آشنا شدم و همانجا روضه ای خواندم . حضرت امام به شدت گریه می کردند و پس از آن به شدت من را تشویق کردند ، بعد که خداحافظی کردیم و رفتیم ، بعد از یک ماهی یا دو ماهی که حضرت امام به قم رفته بود ، حضرت امام پیغام داده بود که این آقای مسکین کجاست؟ چرا نمی آید پیش من؟ بگویید بیاید قم . من رفتم قم و خدمتشان رسیدم . عرض کردم امری بود؟ گفتند که دلم برای روضه هایت تنگ شده ، بنشین اینجا یک روضه ای بخوان برایم . می گفت وقتی من خواندم و تمام شد ، امام به شدت گریه می کردند . بعد از روضه معمولا رسم هست که یک صله ای یک هدیه ای می دهند به روضه خوان ، توی پاکت برای من مبلغی گذاشته بود که گفتم حاج آقا من اصلا هر روضه ای که برای امام حسین و اهل بیت خوانده ام تابحال پولی نگرفته ام . هر چه اصرار کرد نگرفتم . آخرش دید که اینطوریست ، دستور داد که یک عبای زیبایی آوردند و به من هدیه داد . من هم چون از دست مبارک حضرت امام بود گرفتم و آوردم و استفاده می کردم و یک شب در مسجد حاج سرتیپ همدان ، بین الصلاتین یک نفر فرد غریبه بلند شد و گفت من هیچ چیز ندارم ، هر کس می تواند به من کمک بدهد . حاج آقا مسکین می گفت من هم دیدم خودم چیزی ندارم غیر از این عبا . بلند شدم و رفتم این عبا را تقدیمش کردم و گفتم لااقل در این زمستان سرد همدان سردت نشود لااقل این عبا را بپوش گرمت می کند. هر هدیه ای هم می گرفت پیش خودش نگه نمی داشت و سریع دنبال این بود که آن را بدهد به دیگران.

از جمله روحیاتی که ایشان داشت ، بزرگان و اساتید و پیشکسوتان را مرتب یاد می کرد و همیشه برای آنها طلب مغفرت می کرد. و با توجه به روحیه ای که داشت سعی می کرد اعمالش را ، روشش را ، اشعارش را حتی فکرش را با عُلما چک بکند. نکند خدای ناکرده از علما جلو بزند یا عقب بماند . همیشه سعی می کرد عرضه بکند بر علمای بزرگ و از همه مهمتر قبل از انقلاب ارتباط تنگاتنگی با شهید آیت الله مدنی داشت . طوریکه خود آقای مسکین تعریف می کرد ، آیت الله مدنی وقتی در خرم آباد تبعید بوده ، زنگ می زند به آقای مسکین که احوال ما را نمی گیری! آقای مسکین بلند می شود می رود آنجا و در جمعی یا هیاتی که آیت الله مدنی بوده ، به آقای مسکین می گوید پا شو بخوان . آقای مسکین آنجا مداحی می کند و بعد از آن آیت الله مدنی از ایشان تجلیل می کند و تشویقش می کند به ادامه راه. بعد از انقلاب هم علقه ای داشت با آیت الله موسوی همدانی طوریکه در مراسم نکوداشتی که دوستان گرفته بودند برای ایشان در عباسیه جولان در همانجا در زمان حیاتش ، آیت الله موسوی همدانی با گریه می گوید مسکین ، دست مرا هم بگیر! که این خیلی کم پیش می آید. علما برای همه کس اینطور نمی گویند. و بعد از آن هم که حضرت آیت الله موسوی همدانی رحلت فرمودند و حضرت آیت الله محمدی به همدان آمدند اُلفتی با ایشان داشتند و بعد از رحلت حاج آقا مسکین، اولین کسی که برای مراسم ایشان و بزرگداشت ایشان قدم برداشتند حضرت آیت الله محمدی بودند.

باز از رفتارهای فردی حاج آقا مسکین که ما به عِینه می دیدیم ، مصداق بارز حدیث ((یحزنون لحزننا و یفرحون لفرحنا )) بود . یعنی در اندوه و حزن ائمه در روزهای عزا ایشان به شدت ناراحت و غمگین بود و لباس مشکی می پوشید. سعی می کرد مراسم بگیرد یا در مراسمشان شرکت کند و در ایام شادی ائمه حاج آقا خوشحال بود. دقیقا رفتارش ، حرکاتش بر محوریت ائمه و اهل بیت بود و این به هر حال روشی است که برای شاگردانش مانده و همه باید حرکتمان در این جهت باشد ان شاالله . و الان که ایشان را ظاهرا از نظر جسمی نمی بینیم ولی روحش را در همه کارها بر همه اعمالمان بر همه حرکات و جلسات واقعا ناظر می بینیم و احساس می کنیم که باز ایشان قطعا ما را هدایت خواهد کرد . هر جا خدای ناکرده به مشکل بر بخوریم قطعا ایشان ما را راهنمایی می کند و احساس خلاء نمی کنیم . یعنی احساس می کنیم حاج آقا هست و راهش مشخص ، روشن و ادامه دارخواهد بود. این نیست که به هر حال ابهام برای ما باشد. همه دوستان که الحمدلله افتخار شاگردی ایشان را داشته اند ، مسیر و راه برایشان روشن است فقط همت عالیه می خواهد که الحمدلله در دوستان می بینیم و همه دوست دارند که این جلسات ادامه پیدا کند و مردم هم استقبال عجیبی کرده اند و همه دوست دارند که بچه هایشان بیایند در این جلسات تا آینده خوبی داشته باشند ، آینده مطمئنی داشته باشند. تربیت قرآنی داشته باشند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

نظــر شما